تور کیش تور مشهد تور اصفهان تور شمال - شرکت خدمات مسافرتی صدف سیر
صدف سیر
جستجوی تور: 

آژانس هواپیمایی صدف سیر مجری تخصصی تورهای ترکیه (آنتالیا.استانبول.کوش آداسی.بدروم) تایلند (بانکوک.پاتایا.پوکت) امارت(دبی.ابوظبی) مالزی (کوالالامپور.پنانگ.سنگاپور) اندونزی(بالی.جاکارتا) چین(پکن.شانگهای.هانگزو)آماده ارائه بهترین خدمات به شما مسافران گرامی می باشد

تور کیش تور مشهد تور اصفهان تور شمال

توضيح فارسي : تور داخلی به اصفهان
تور 2 شب و 3 روز و 3 شب و 4 روز
صدف سیر تلفن:88518008
آژانس هواپیمایی صدف سیر تلفن : ۸۸۵۱۸۰۰۸

********************************************
خدمات :
بلیط رفت و برگشت،ترانسفر فرودگاهی،اقامت به همراه صبحانه، 2 گشت نیمروزی،پرداخت ورودیه ها،راهنما
گشت ها:
1 - بازدید از مجموعه نقش جهان(مسجد امام،مسجد شیخ لطف الله،بازار قیصریه)کاخ عالی قاپو،کاخ چهل ستون
2 - کلیسای وانک، موزه وانک، آتشگاه زرتشتیان
********************************************


توضیحات :
1 - تورها چارتر بوده و غیر قابل استرداد و تغییر تاریخ می باشد.
2 - در صورت درخواست رزرو هتل و یا گشت جداگانه با کانتر مربوطه هماهنگ فرمائید.
3 - درصورت درخواست تور زمینی مبلغ 000 / 90 تومان و با اتوبوس V.I.P قیمت 000 / 60 تومان از مبالغ فوق کسر می گردد.
********************************************
جزيره قشم اولين ژئوپارک خاورميانه

جزيره‌ قشم‌ در شمال‌ تنگه‌ هرمز قرار دارد. شهر قشم‌ در شمال‌ شرقي‌ جزيره‌ واقع‌ شده‌ است‌. آب‌ و هواي‌قشم‌، گرم‌ و مرطوب‌ است‌. اين‌ جزيره‌ را به‌ علت‌ طول‌ زياد «جزيره‌ الطويله‌» نيز ناميده‌اند. در زمان‌ شورش‌ مغول‌رئيس‌ قبيله‌ توران‌ در جزيره‌ قشم‌ سكونت‌ اختيار كرد و به‌ آباداني‌ آن‌ پرداخت‌ و به‌ تورانشاه‌ ملقب‌ شد.در سال‌ 1507 ميلادي‌، پرتغالي‌ها در جزيره‌ قشم‌، استحكامات‌ نظامي‌ مهمي‌ ايجاد نمودند و اين‌ وضع‌ تا زمان‌ سلطنت‌ شاه‌ عباس‌ صفوي‌ ادامه‌ داشت‌. در سال‌ 1645 هلندي‌ها، قواي‌ نظامي‌ مهمي‌ در خليج‌ فارس‌ گردآوردند و به‌ بهانه‌ اينكه‌ ايران‌ قرارهاي‌ عهدنامه‌ تجاري‌ خود را رعايت‌ نكرده‌، قلعه‌ قشم‌ را تصرف‌ كردند، ولي ‌گرماي‌ آن‌ باعث‌ گرديد كه‌ هلندي‌ها اين‌ جزيره‌ را ترك‌ كنند.

پس‌ از مرگ‌ نادر شاه‌ در سال‌ 1747 ميلادي‌، تسلط ‌ايران‌ بر خلیج فارس ضعیف تر شد و طوایف عرب جواسم دامنه تجاوزات خود را گسترش دادند و در سال 1760 جزیره قشم را تسخیر نمودند. در سال‌ 1882 ميلادي‌، روستاي‌ با سعيدو واقع‌ در جزيره‌ قشم‌ به‌ عنوان‌پايگاه‌ نيروي‌ دريايي‌ انگليس‌ انتخاب‌ گرديد. اما انگليسي‌ها نيز به‌ علت‌ گرما، آنجا را ترك‌ نمودند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی قشم اهمیت بیشتری پیدا کرد و در سال 1368 به عنوان دومین بندر آزاد ایران شناخته شد و در سال 1369 فعالیت گمرکی این بندر که یکی از پر کار ترین مراکز تجاری و صنعتی خلیج فارس و دریای عمان است، آغاز شد.بدین ترتیب با فعال شدن این بندر فعالیت تجاری ایران با سایر کشور های همسایه گسترش بیشتری یافت.


دشت‌ها، دره‌ها، سواحل و کوه‌های جزیره قشم هم وضعیتی یگانه و کم‌نظیر از نظر پوشش گیاهی، حضور حیات وحش و وجود پدیده‌های نادر زمین‌شناسی دارند. در این بخش از جزیره علاوه بر گونه‌های گیاهی و جانوری زیبا، کمیاب و در خطر انقراض که در سطح ملی و همچنین جهانی از ارزش بسیاری برخوردارند، پدیده‌های زمین‌شناسی نادر و بی‌مانندی نیز وجود دارند که هریک به تنهایی جذابیت و زیبایی خاص دارند. مجسمه‌های طبیعی و نقش برجسته‌های پراکنده، چین‌خوردگی‌ها و کوه‌های شگفت‌آور، سطوح تخت و صفه‌ها در ارتفاعات، ستون‌های حاصل از عوامل فرسایش، برجستگی‌ها و فرورفتگی‌های به‌وجود آمده از هوازدگی، مخروط افکنه‌ها و قطعه‌های فروافتاده در پای ارتفاعات، کوهسرها و هیکل‌های که دست هنرمند طبیعت به تازیانه باد و باران پدید آورده، تندیس‌های اعجاب‌آوری که در شکل‌های مختلف همچون لاک‌پشت، سگ، مارمولک، اسب آبی و یا حتی چهره آدمی در حالت خشم و فریاد و ... همه و همه بخش بزرگی از طبیعت مسحورکننده قشم هستند و از جاذبه‌های کم‌نظیر طبیعت‌گردی این جزیره به‌شمار می‌روند. در سواحل جنوبی بخش غربی جزیره از بندر ماهیگیری سلخ تا روستای کانی ـ یعنی در فاصله سی‌کیلومتر از ساحل جزیره ـ روستا، مزرعه و هیچ نوع تمرکز و تجمع انسانی وجود ندارد.

در بخش غربی جزیره قشم حضور انسان و فعالیت‌های دامداری و کشاورزی از زمان‌های قدیم بسیار ناچیز بوده‌است و در حال حاضر نیز قابل توجه نیست. در این بخش از جزیره پدیده‌هایی وجود دارند همچون:
جنگل‌های حرا ، گنبد نمک ، غارهای نمک ، چشمه‌های آب معدنی ، تنگه چاهکو ، تنگ عالی ، بام قشم ، دره تندیس‌ها ،کلات کشتاران و ده‌ها تخته سنگ و صخره با شکل‌های عجیب و غریب.

آب و هواي قشم


قشم در گروه سرزمین‌های گرم و خشک قرار می‌گیرد و این در حالی است که رطوبت نسبی هوا در قشم بالاست. فشار هوا در قشم بین ۱۰۱۵ تا ۱۰۱۸ میلی‌بار جیوه‌است که در تابستان به دلیل گرمای زیاد، فشار هوا به کمتر از ۱۰۰۰ میلی‌بار می‌رسد. دمای متوسط سالیانه جزیره قشم حدود ۲۶ درجه سانتی‌گراد، با متوسط حداکثر و حداقل دمای روزانه به ترتیب ۳۳ و ۱۸ درجه سانتی‌گراد است. اختلاف درجه حرارت فصلی این جزیره بسیار زیاد است. گرم‌ترین زمان‌ها ۱۰ تیر تا ۱۰ شهریور و سردترین ماه‌ها دی و بهمن است. در جزیره قشم حداکثر و حداقل دمای مطلق ۴۶ و صفر درجه سانتی‌گراد به ثبت رسیده‌است.

آثار مهم طبیعی، تاریخی و مذهبی شهرستان قشم:

•جزایر قشم، لارک و هنگام
•قلعه پرتقالی ها
•آب انبار های بی بی و عزیز
•چاه پرتقالی
•شهر قدیمی خربز
•تپه باستانی کولغان
•سد بالاتل
•زیارتگاه های بی بی مریم، شاه شهید، شیخ اندر آبی و سید مظفر
•مسجد جامع

-----------------------------------------------------------------
اصفهان در یک نگاه

اصفهان به لحاظ واقع ‏شدن در مركز جغرافیائى ایران و با داشتن آب و هوایی معتدل و خاكى حاصلخیز و آب ‏كافى زاینده ‏رود از دیرباز به‏ عنوان مكانى براى سكونت، مورد توجه بوده است.احتمالاً از عصر ساسانیان كه سپاهیان (اسپهان) در دشت حاصلخیز اطراف شهر گرد آمدند به این‏ نام خوانده شده است. در سال 19 هجرى اصفهان بدون جنگ و خونریزى و با انعقاد یك صلحنامه به دست سپاهیان اسلام افتاد و جزئى از سرزمین وسیعى شد كه اسلام بر آن حكومت مى‏كرد. در دوره سیصدساله پس از آن، این شهر اغلب دست ‏به‏ دست مى‏شد تا اینكه در قرن چهارم هجرى، در زمان آل ‏زیار و آل ‏بویه، به‏ عنوان پایتخت مورد استفاده قرار گرفت. در قرن پنجم، در دوران سلجوقیان، پایتخت امپراطورى وسیعى شد كه یك مرز آن رود سیحون و مرز دیگرش سواحل شرقى دریاى مدیترانه بود. غارت وحشیانه شهر به دست تیمورلنگ و قتل ‏عام ساكنان آن در سال 789 هجرى، اصفهان رابه وضع اسف‏بارى دچار كرد.
در زمان اولین حكمرانان صفوى در قرن دهم هجرى اصفهان از مراكز مهم تجارت، فرهنگ و صنعت گردید و در اوایل قرن یازدهم (1006 ه) پایتخت شاه ‏عباس از قزوین به اصفهان انتقال یافت و قریب یك قرن ‏و نیم این شهر پایتخت سلسله صفویه بوده، از شهرت جهانى برخوردار شد. پس از هجوم سخت و وحشیانه محمود افغان به اصفهان و قتل‏عام مردم و سرنگونى شاه سلطان حسین صفوى، اصفهان دیگر مركزیت خود را از دست داده، سیر صعودى رونق و آبادانى آن متوقف شد. با روى كارآمدن سلسله قاجاریه و حاكمیت ظل ‏السلطان بر اصفهان، بسیارى از آثار بجا مانده از دوران صفویه به‏دست این حاكم ظالم یا نابود شد و یا به‏ فروش رفت، به‏ طورى كه امروز نام آنها را تنها در میان كتابها مى‏توان یافت.
هم اكنون اصفهان از مراكز مهم صنعتى و تجارى ایران بوده، به دلیل وجود آثار تاریخى و باستانى بسیار و فضاهاى طبیعى فراوان مورد توجه هموطنان و جهانگردان قرار دارد.








چرا اصفهان را اصفهان می گویند؟

در علت نامگذارى اصفهان وجوه مختلفى گفته‏ اند كه برخى به اساطیر شباهت دارد و پاره‏اى از گفته‏ها هم سند و دلیلى ندارد، مانند قصه سوزانیدن نمرود ابراهیم خلیل را، كه چون به اصفهانیان امر شد كه در سوزانیدن خلیل ‏الله شركت كنند و از قبول آن خوددارى كردند در باره آنها گفته شد: «اسپاه‏آن» یعنى آنها سواران خدایند. یا اینكه اصفهان از بناهاى اصبهان بن فلوج بن سام بن نوح(علیه‏السلام) است و یا در «روضات الجنات» آمده كه اینجا دریا بوده است و سلیمان(علیه‏السلام) به جن فرمان داد كه براى او در محل معروفى بنام گاوخوانى نقبى زدند و زمین آن خشك شد و در دامنه جنوبى آن رود بزرگ زنده‏رود جارى بود تا اینكه سلیمان(علیه‏السلام) با موكب وارد آنجا شد و از آب‏ و هواى آنجا لذت برد و لذا به وزیرش «آصف» به آنجا اشاره كرد و چون به بسیارى از لغات صحبت مى‏كرد به فارسى گفت آصف هان كه هان در فارسى اشاره به جاى نزدیك است و مقصود اینكه زمینى كه مى‏طلبیدم همین است، از این جهت آصف‏هان گفته شده است.
آنچه منطقى بنظر مى‏رسد وجه تسمیه‏اى است كه حمزه اصفهانى اختیار كرده و آن چنین است: لفظ اصبهان و اصفهان و اصفاهان از اسپاهان كه به معنى سپاه‏ها و لشگر است گرفته شده و اسپاه و اسپه نام لشگر است. از اینرو اصفهان را كه مركز سپاه بود. اسپاهان خوانده‏اند و چون مردم اصفهان از زمان كاوه آهنگر به سپاهى‏گرى شهرت داشتند و در دوره ساسانیان براى حمل درفش كاویانى فقط از وجود آن استفاده مى‏كردند و «اساوره»اى كه در بین تازیان شهرت دارد همان سواران برجسته مردم اصفهان هستند و لذا نام اصفهان كه معرب از كلمه اسپاهان است بر این شهر نهاده شده است.








لباس مردم اصفهان در قرن قبل از مشروطه‏

عمامه و عبا و لباس بلند كه مخصوص روحانیون بود، در قرن قبل از دوران مشروطه عمومیت پیدا كرده بود. چنانچه در شهر اصفهان، 90 درصد مردم از كسبه و غیره معمم بودند. معروف است در زمان ناصرالدین شاه، چراغعلى‏خان نامى، حاكم اصفهان شده بود. چون معمول بود كه عموم طبقات از حاكم تازه وارد دیدن كنند، روزى در تالار بزرگ چهل‏ستون براى پذیرایى بارِعام داده بود، عده‏ اى مردان معمم و عبابدوش وارد تالار شدند.
چراغعلى خان خیال مى‏كند كه آنان علماى شهرند و براى تكریم آنها برمى‏خیزد و به اندازه‏اى كه درخور مقام روحانیون است به آنها احترام مى‏گذارد.در ضمن متوجه مى‏شود كه دستهاى همه واردین سیاه است. از روى تعجب علت سیاه بودن دستهاى آنها را سئوال مى‏كند یكى از آنها جواب مى‏دهد، ما صنف رنگرز هستیم و از براى عرض تبریك شرفیاب شده‏ایم. چراغ‏على‏خان از احترام و كرنش بى‏مورد كه به یك‏عده كارگر كرده بود متغیر مى‏شود و آنها را بیرون مى‏كند و سپس به علماى معروف از آنچه گذشته بود شكایت مى‏كند. علما موافقت مى‏كنند كه كسبه بجاى عمامه سفید، عمامه بخور یا زرد رنگ بر سر بگذاردند.








امیركبیر و اهتمام به اجراى قانون

حاكمیت و رعایت قانون در جوامع بشرى یكى از مبانى اساسى پیشرفت و توسعه محسوب مى‏شود، پادشاهان ایران در دوران گذشته مالك جان و مال و... مردم بوده، همه چیز در مقابل اراده آنان بى‏اعتبار بود. این قدرت فراگیر نه تنها بر زندگى مردم سایه افكنده بود بلكه نزدیكترین افراد خانواده پادشاه و كارگزاران حكومت را نیز دربر مى‏گرفت بطورى كه زندگى و مرگ آنها در حیطه اراده پادشاه بود. از خدمات امیركبیر كه از اصلاحگران بزرگ تاریخ ایران محسوب مى‏شود، تلاش وى در جهت حفظ نظم و حاكمیت قانون در كشور بود. در تاریخ نوشته:
امیركبیر در زمان تصدى صدارت، آبله ‏كوبى را در سراسر ایران مرسوم ساخت، و آبله كوبانى با حقوق كافى به ولایات فرستاد. ضمانت اجراى قانون این بود كه اولیاى اطفالى كه در آن قصور مى‏ورزیدند، مورد مؤاخذه و جریمه قرار مى‏گرفتند. قضیه‏اى در سفر امیركبیر به اصفهان روى داد كه قابل توجه مى‏باشد.
اعتضادالسلطنه نقل مى‏كند: «در سفر اصفهان روزى در چهل‏ستون امیر را برافروخته دیدم. گمان بردم كه از سر حد، خبر بدى رسیده. اما معلوم شد كه فرزندان صادق رنگ‏ آمیز و محمدكله‏پز از بیمارى آبله مرده‏ اند. امیر از آنان مؤاخذه كرد و گفت: از هر یك پنج‏ تومان گرفته و مرخص كنید، و پول را در صندوق خاص مریضان بگذارید. ولى چون توانایى پرداخت آن را نداشتند، دستور داد كه از كیسه خودش این پول را به صندوق بدهند تا قانون اجرا شده باشد». بعد من به امیر گفتم «این مطلبى نبود كه این‏قدر شما را مشتعل كرده بود» فرمود «شاهزاده، تعجب دارم! كه شما شنیدید دو نفر از ابناء وطن شما بى‏جهت تلف شده‏ اند و به شما تأثیر نكرد!» و من بسیار شرمنده شدم.








فتح اصفهان و غلبه مردم در دوران استبداد صغیر

پس از اینكه محمدعلیشاه قاجار به پشتیبانى دولت روس مجلس را به توپ بسته، آزادیخواهان را سركوب كرد، مردم ایران بخصوص در شهرهاى تبریز، رشت، اصفهان با جانفشانى و مقاومت خود، حكومت را به عقب ‏نشینى وادار كردند، در مورد وقایع اصفهان در این دوران آمده است. اقبال ‏الدوله حاكم اصفهان به دستور محمدعلیشاه درصدد سركوب قیام مردم آزادیخواه اصفهان كه به رهبرى حاج‏ آقا نورالله در مسجد شاه(مسجد امام فعلى) مجتمع شده بودند برآمد. اهالى بیدآباد در مسجد سید جمع شده، به اتفاق ملازم‏الاسلام به طرف مسجد شاه حركت كردند، علیقلى‏خان و نایب محمد كه ریاست این دسته را عهده ‏دار بودند، با زحمت زیاد تفنگ و فشنگ تهیه كردند، اهالى لنبان هم كه تحت ریاست حاجى‏آقا محمد شیروانى مجتمع شده بودند به آنها ملحق شدند. در نتیجه لنبانی ها و بیدآبادى‏ها دسته ‏هاى مسلح تشكیل داده، مجاهدین مسلح نقاط مرتفع مسجدشاه را سنگر كردند، فرداى آن‏روز یك ساعت بعد از طلوع آفتاب، اقبال ‏الدوله كه توپهایى در عمارت عالى‏قاپو و عمارت توپخانه مستقر كرده بود، مسجد شاه را زیر آتش گرفت، كه چند گلوله به منار مسجد كه سنگر مبارزین بود اصابت كرد و عده‏ اى مجروح شدند. شلیك توپ به‏ حدى بود كه شهر را به لرزه درآورده، طوفان گرد و خاك و باروت فضاى میدان را مبدل به جهنم كرده بود، نیروهاى پیاده به طرف مسجد حمله‏ور شدند. در همان گیرودار از طرف جنوب شرقى مسجد، قشون بختیارى وارد معركه شدند و توانستند قواى دولتى را به موضع دفاعى بكشانند، پس از چند ساعت تیراندازى، عده‏اى با بیرق سفید از در بازار مسگرها وارد میدان شدند و به مسجد آمده، اعلام كردند كه اقبال ‏الدوله حاكم اصفهان به كنسولگرى انگلیس پناه برده است، سربازها هم تفنگ خود را بر زمین گذاشتند و بدین ‏ترتیب اصفهان به دست مردم افتاد. پس از آن با حركت مبارزین از اصفهان و تبریز و رشت تهران نیز فتح و محمدعلیشاه تسلیم شد.








صارم ‏الدوله و مالكیت میدان نقش‏ جهان‏

صارم‏ الدوله فرزند ظل ‏السطان، یك‏ وقت به حساب اینكه نوه ناصرالدین شاه و از احفاد صفویه است، خود را وارث صفویه دانست و چون میدان نقش‏ جهان متعلق به صفویه بوده، ادعاى مالكیت آنرا كرده و آن را به نام خود به ثبت رسانده بود، اما براى اینكه برایش مشكل زیادى پیش نیاورد آنرا وقف بر مدرسه صارمیه كرده بود یك‏ وقت كه شهردارى اصفهان خواست در این میدان دستكارى كند، مواجه با اعتراض صارم‏ الدوله مالك میدان شد. قضیه به وزارت كشور رسید. مرحوم فریدونى به خود من [باستانى پاریزى‏] گفت كه وزارت كشور مأمور مخصوص براى حل قضیه به اصفهان فرستاد و متوجه شد كه كار ثبت تمام شده و ده سال مدت اعتراض آن هم به پایان رسیده و در واقع بر طبق قوانین مملكتى میدان نقش ‏جهان، ملك مطلق صارم‏ الدوله است. بالاخره چون راه چاره‏اى پیدا نشد. قرار شد كه این میدان را صارم‏الدوله 99 ساله به شهردارى اصفهان اجاره دهد. و شهردارى در ازاء مال ‏الاجاره ماهى سیصد تومان به مدرسه صارمیه كمك كند، بدین‏ طریق گره كور سیادت صفویه كه بر پیشانى نقش ‏جهان خورده بود گشوده شد.








مبارزه منفى علماى اصفهان بر علیه سلطه غرب‏

عصر قاجار از جمله دورانهایى است كه ایران با تحولات مهم سیاسى و اجتماعى، مانند واقعه رژى (تحریم تنباكو) و نهضت مشروطه همراه بود. دوران حكومت ناصرالدین ‏شاه كه بعدها «عصر امتیازات» به دولتهاى خارجى نامیده شد. منجر به نفوذ بیش از پیش خارجیان بر اقتصاد ایران و در نتیجه از میان رفتن تولیدات داخلى گردید. این سیاست در دوران مظفرالدین شاه نیز ادامه یافت. در مبارزه با این سیاست و توسعه اقتصاد ملى، علماى اصفهان به تلاشهایى دست زدند، از جمله آنها، حركت علما در تحریم كالاهاى خارجى است كه در ذیل به یكى از آنها اشاره مى‏كنیم:
قرارداد 13 تن از علماى اصفهان و ركن‏ الملك شیرازى:
این خدام شریعت مطهره با همراهى جناب ركن ‏الملك، متعهد و ملتزم شرعى شده ‏ایم كه:
اولاً - قبالجات و احكام شریعه از شنبه به بعد روى كاغذ ایرانى بدون آهار نوشته شود. اگر بر كاغذهاى دیگر بنویسند، مهر ننموده و اعتراف نمى‏نویسیم.
ثانیاً كفن اموات اگر غیر از كرباس و پارچه اردستانى یا پارچه دیگر غیرایرانى باشد، متعهد شده‏ ایم بر آن میّت، ماها نماز نخوانیم.
ثالثاً حرام نمى‏دانیم لباسهاى غیرایرانى را، اما ماها ملتزم شده‏ ایم حتى‏المقدور بعد از این تاریخ ملبوس خود را از منسوج ایرانى بنماییم.
رابعاً مهمانیها بعد ذلك ولو اعیانى چه عامه، چه خاصه باید مختصر باشد، والا احدى ما را به حضور خود وعده نگیرد و ما نیز اینگونه مهمانى برگزار نمى‏كنیم.
خامساً وافورى و اهل وافور را احترام نمى‏كنیم و به منزل او نمى‏رویم، چرا كه ضرر آن محسوس بوده و خانواده‏ها و ممالك را بر باد داده.

بدنبال این قرارداد، علماى دیگر هم با صدور اعلامیه به آن پیوستند و این حركت بگونه‏ اى بود كه دولت انگلستان را به عكس‏ العمل واداشت و چارلز مارلینگ، كاردار سفارت انگلیس به میرزا حسن ‏خان مشیرالدوله (وزیر امور خارجه ایران) طى نامه‏اى نوشت: جناب مستطاب ... از اصفهان به دوستدار اطلاع رسیده كه علماى آنجا در كار ترتیبى هستند كه نگذارند استعداد اروپایى به فروش برسد و به خریداران ایرانى كه اهمیت دارند، اعلام كرده‏اند كه ب ه‏كلى ترك معامله نموده و به مهلت چهارماهه محاسبات خود را با تجارتخانه‏ هاى اروپایى قطع كنند... چون مبلغ زیادى سرمایه انگلیسى در این كار است، اگر این كار غیرصحیح را بگذارند امتداد پیدا كند، به سرمایه مزبور خطر فاحش وارد خواهد آمد. از جناب مستطاب عالى خواهشمندم مقرر دارند احكام لازمه به كارگزاران اصفهان صادر شود كه از اقدامات فتنه‏ انگیز این اشخاص فوراً جلوگیرى شود.








تشریفات ورود محمود افغان به اصفهان

«پطرس دى سركیس گیلانتر» در گزارشهاى خود در مورد صدمات وارده بر اصفهان نوشته: محمود پنجاه‏ هزار نفر از ایرانیان را كشته و یكصدهزار تن نیز از قحطى بمردند و پس از تسلیم شدن تخت و تاج به محمود افغان، در مورد چگونگى ورود وى به اصفهان مى‏نویسد: «محمود افغان و شاه سلطان حسین سوار شدند و به سوى شهر راندند. 12 نفر سوار در جلوى محمود حركت مى‏كردند و بر مذهب شاه (شیعه دوازده امامى) لعنت مى‏فرستادند. و از راه پل شیراز (خواجو) و خیابان خواجو جلو مى‏آمدند تا داخل شهر شدند... مردم شهر از محله خواجو تا قصر شاهى پارچه ‏هاى زرى و زرباف گرانبها در راه ها گسترده بودند، كه بر همه آنها محمود سوار بر اسب عبور نموده تا به كاخ شاهى وارد شد. سپس براى كوچ افغانان از قندهار به اصفهان، هشت‏هزار شتر روانه شد. در مورد ریخت و هیبت مادر محمود نوشته‏اند:«وى سوار بر شترى بدون خدم و حشم و ندیمه و نگهبان از میدان شاه گذشت و در برابر كاخ، نیمه برهنه با لباسهاى مندرس از شتر پایین آمد؛ در حالى كه با اشتهاى فراوان شلغمى را گاز مى‏زد وارد كاخ شد و...».
و اینان مدت زمانى حاكم بخشى از ایران بوده، در پایتخت آن یعنى اصفهان مستقر بودند.

چگونگى انتقال حكومت صفوى به محمود افغان

بی ‏كفایتى شاه ‏حسین صفوى در مقابله با محمود افغان و طولانى‏شدن محاصره اصفهان در سال 1134، كار را به جایى رسانید كه شاه فرستاده‏ اى نزد محمود فرستاد و پیغام داد: «تا صدهزار تومان پول نقد و ایالات كرمان و خراسان را به شما مى‏دهم و دخترم را هم بعنوان عروس نزد تو مى‏فرستم، بیا با هم صلح كنیم و چون پدر و فرزند باشیم...» ولى محمود در جواب مى‏گوید «ایالاتى كه به من پیشكش مى‏كنى، هم اكنون از آن من است، پول و كشور مرا، به من مى‏دهى؟ دیگر آنكه دختر تو مرا به چه كار آید؟ دختران و كسانت را همه به بندگان خویش خواهم داد، آنچه اندیشیده‏اى همه بر معیار عقل نادرست است و من دست از اصفهان برنخواهم داشت». شاه سوار بر اسب شد، تا به پاى كوه صفه پیش راند. از آنجا كسى را نزد محمود فرستادند تا وى را آگاه سازد كه شاه براى دیدار او چگونگى انتقال حكومت صفوى به...
آمده است، و مى‏خواهد خویش را در پناه حمایت و حراست او قرار دهد. افغانان پاسخ دادند كه محمود به خواب است و باید صبر كند تا از خواب بیدار شود. در واقع محمود خواب نبود، ولى از روى عمد به فرستاده چنین پاسخ دادند، آنان شاه را بر پشت اسب نیم ساعت پاى كوه صفه در آفتاب نگاه داشتند و سپس به نزد محمودش بردند. وقتى شاه وارد اطاق شد، محمود نشسته بود. محمود برخاست و شاه به او گفت: «سلام علیكم» و او جواب داد «علیكم ‏السلام» محمود سپس نشست و شاه را جائى پائین ‏تر بردند شاه با دست خود جقه از سرپوش خود جدا كرد و به وزیر محمود (اعتمادالدوله) داد و از وى خواست آن را به محمود بدهد و او از گوشه چشم بدو چنان نگریست و (فهماند) كه جقه را قبول نخواهد كرد، بنابراین وزیر آن را به شاه باز گردانید وى آن را بگرفت و خود به جلو شتافت و بر سرپوش محمود نصب كرد و به او گفت: «فرزند به موجب گناهان من، خداوند مرا بیش از این لایق سلطنت نمى‏داند اینك حق‏تعالى سلطنت به تو مى‏دهد، این است علامت و نشان پادشاهى كه من بر سر تو مى‏گذارم، سلطنت تو طولانى باد.» و اینگونه طومار سلطنت 230 ساله صفوى درهم پیچیده شد و دورانى از افول و سقوط در جامعه ایران شروع شد.

جوابیه بیوه فخرالدوله حاكم اصفهان به‏ سلطان محمود غزنوى‏

پس از روى‏كار آمدن سلطان محمود غزنوى، وى (براى به اطاعت درآوردن حاكم اصفهان) یك ایلچى به جانب این شهر فرستاد تا سكه بنام او زده و خطبه به نام او بخوانند. در این زمان فخرالدوله دیلمى مرده بود و زنش مادر مجدالدوله دیلمى حاكم بود. این زن عاقله جواب عجیبى نوشته به فرستاده سلطان داد كه چنان سلطان معظمى را از خیال تصرف اصفهان بازداشت، وى به سلطان محمود غزنوى نوشت:
«وقتى‏كه مرحوم فخرالدوله، شوهرم زنده بود همه وقت در این فكر بودم كه اگر چنین تكلیفى (سكه زدن به نام او و خطبه خواندن به نامش) از طرف اعلیحضرت سلطان بشود چگونه با او برخورد كنم. اما بعد از مردن شوهرم هرگز این خیال را نمى‏كنم. زیرا كه سلطان شخصى است عاقل، هیچوقت بدون فكر اقدام به كارى نخواهد كرد. آخر جنگ و فتح و شكست را جزالله تعالى كسى نمى‏داند. اگر سلطان بعد از آن همه فتوحات العیاذبالله، خدا نكرده شكست بخورد، چه خال عارى و نام ننگى تا دامنه قیامت براى وجود مبارك آن اعلیحضرت باقى خواهد ماند، كه با عاجزه و پیرزنى ستیزه كرد و پیشرفت براى چنین سلطان معظمى حاصل نشد، و اگر چنانچه به شیوه همه وقت لشكریان، سلطانى پیروز شوند. چندان افتخارى نیست كه بگویند چنین سلطان عظیم‏ الشأنى با بیوه فخرالدوله دیلمى جنگید و بر عجوزه‏اى غالب شد.» این پیغام چنان به سلطان اثر كرد كه تا حیات ملكه، به خیال تصرف اصفهان نیفتاد و بعد از مرگ وى اصفهان را متصرف شد.

برخورد نفاق‏ افكنانه و عكس ‏العمل هوشیارانه‏

مسعود میرزا ظل ‏السلطان روزى در عالى‏قاپو با حاج‏ آقا نورالله ملاقات مى‏كند. او كه از اقتدار آقانجفى دلِ خونى داشت، در صدد تحریك برادر برمى‏آید و به آقا نورالله پیشنهاد مى‏كند كه به علت هوشیارى بیشتر و درك سیاسى افزونتر، ریاست را به‏ عهده بگیرد و مورد حمایت شاهزاده نیز قرار گیرد. آقا نورالله سر به‏ زیر داشته حرفى نمى‏زند. ظل ‏السلطان مى‏اندیشد كه سخنانش مؤثر افتاده است. در این هنگام آقانجفى وارد مجلس مى‏شود و پس از مدتى كه قصد خروج مى‏كند، آقا نورالله جلو دویده كفش‏هاى برادر را جلوى پاى او جفت مى‏كند، و با این تواضع پاسخ حرفهاى ظل ‏السلطان را می‏دهد.


فرمان منع باده‏نوشى و چگونگى لغو آن در زمان‏ شاه سلطان حسین‏

نویسندگان تاریخ ایران، شاه سلطان حسین را در جوانى مردى ادب دوست، رئوف، پارسامنش و بى‏اعتنا به دنیا معرفى مى‏كنند. وى پس از تاجگذارى، به درخواست علامه محمدباقر مجلسى، فرمان منع باده‏ گسارى را صادر كرد و كلیه باده‏فروشى‏ها را منهدم كرده، دستور داد شش‏هزار غرابه شراب را كه در قصر سلطنتى ذخیره شده بود، در انظار عام بشكنند و روز بعد دو نفر به جرم باده‏نوشى، در میدان شاه(امام) شدیداً تازیانه خوردند. اجراى بى‏چون و چراى فرمان باده‏ گسارى، تنفر و خشم محافل دربارى را برانگیخت و ایشان با اجراى نقشه‏اى، درصدد لغو این فرمان برآمدند. قضیه از این قرار شد كه، جده شاه كه مورد علاقه شدید وى بود، خود را به مریضى زد و اطبّاء با تطمیع درباریان، شراب براى وى تجویز كردند. پس از جستجوى بسیار و نهایتاً گرفتن مقدارى شراب از سفیر لهستان، شاه جامى از آن پر نموده و با دست خود به جده‏ اش داد. این زن كه به نقش خود واقف بود، گفت: اگر شاه اول لب به آن تر ننماید، او چگونه خودسرانه یاراى نوشیدن باده خواهد داشت. چون شاه خود را از نوشیدن باده معذور شمرد، او فوراً پاسخ داد: مقامى كه به شاه تفویض شده وى را برتر از كلیه قوانین قرار داده است، زیرا در نزد ایرانیان، اصلى متبع است كه پادشاهان تابع هیچ قانونى نیستند و هر آنچه از ایشان سر زند، مرتكب گناه نشده‏اند. او سپس به شاه یادآور شد كه كلیه نیاكان و اسلاف وى نه فقط باده مى‏نوشیدند، بلكه شرب آنرا براى درباریان خویش مجاز مى‏شمردند و در نهایت گفت، اگر پاى جانش هم در میان باشد، تا شاه مقدّم نگردد، هرگز به شرب آن دست نخواهد زد. شاه در برابر تقاضاى آنچنان مصرانه، تاب مقاومت نیاورد و جامى لبالب نوشید، او بعد طورى دل به باده بست كه دیگر بندرت توانست به‏ هوش بگذراند و به دقایق امور مملكت رسیدگى كند.


علماى اصفهان و «واقعه رژى»

اولین‏ بار علماى اصفهان خرید و فروش دخانیات را منع كردند. اصفهان نیز از شهرهایى است كه در آن موقع مردمش براى لغو قرارداد «رژى» كوشش‏هاى شایان تقدیرى به عمل آوردند. باید گفت در بین علماى ایران، علماى اصفهان دسته اول بودند كه خرید و فروش دخانیات را منع كردند و به مقاومت منفى پرداختند. علماى اصفهان در آن هنگام در بین مردم نفوذشان بیش از علماى نقاط دیگر بود و مرحوم حاج شیخ محمدتقى معروف به آقانجفى در آن زمان بر علماى آنجا ریاست داشت.
پس از آنكه نمایندگان كمپانى رژى در اصفهان استقرار مى‏یابند، تجار تنباكو - فروش به ظل ‏السلطان فرزند ناصرالدین شاه حاكم اصفهان شكایت مى‏كنند و چون نتیجه ‏اى نمى‏گیرند به علماء متوسل شده، چاره كار را از آنها مى‏خواهند. علماى اصفهان هم دستور منع خرید و فروش و استعمال دخانیات را به تمام مسلمانان مى‏دهند و از میرزاى شیرازى هم تقاضاى تائید آن را مى‏كنند. هر چند در خارج از اصفهان دستور آنان را كسى اطاعت نكرد ولى در اصفهان اكثر مردم از آنها پیروى كرده، از استعمال توتون و تنباكو خوددارى مى‏كنند. از این وضع مأمورین كمپانى وحشت كرده، با آنكه خرید و فروش دخانیات در اصفهان نسبت به نقاط دیگر ایران چندان قابل توجه نبود جریان را به تهران تلگراف مى‏كنند و از اولیاى دولت مى‏خواهند كه به حكومت اصفهان دستور دهند با آنها مساعدت كرده، نگذارند بیش از این كمپانى متضرر شده، و دامنه مخالفت مردم بالا بگیرد.
این تحریم با حكم میرزاى شیرازى سرتاسر ایران را فرا گرفت و عوامل استعمار را به‏ زانو درآورد.


قدغن كردن قلیان در زمان شاه ‏عباس

شاه ‏عباس با تنباكو و قلیان مخالف بود و سعى فراوان كرد كه این عادت تازه را از ایران براندازد. تنباكو را از بغداد و كردستان مى‏آوردند و تجّار انگلیسى نیز از اروپا و آمریكاى شمالى آن ‏را وارد ایران مى‏كردند و در اصفهان دكانهاى تنباكو فروشى، از كیسه‏ هاى توتون و تنباكو انباشته بود. در اواخر پادشاهى شاه‏ عباس، كشیدن قلیان و چپق به‏ قدرى مرسوم شده بود كه اعیان و سران دولت، حتى در سوارى و سفر و گردش، قلیان همراه مى‏بردند و همچنان سواره مى‏كشیدند.
نوشته‏ اند كه شاه‏ عباس یك‏روز كه جمعى از سران كشور در مجلسى مهمان وى بودند، دستور داد تا همه سرقلیان‏ ها را از «پِهنِ» خشك و كوبیده اسب چاق كردند و براى سرداران و میهمانانى كه قلیان مى‏كشیدند، به مجلس آوردند، سپس رو به ایشان كرد و گفت: «بینید كه این تنباكو چطور است. آن‏را وزیر همدان براى من فرستاده و مدعیست كه بهترین تنباكوى دنیاست . همه كشیدند و تعریف كردند و به سلیقه وزیر همدان آفرین گفتند، آنگاه شاه رو به قورچى‏باشى كرد و گفت: میل دارم عقیده خود را بى‏تعارف بگوئى. قورچى‏باشى گفت: «به سر مقدس قبله عالم كه از هزار گُل خوش‏بوتر است.» شاه نظرى به تحقیر بر او افكند و گفت: «مرده شوى چیزى را ببرد كه نمى‏توان آن را از پِهن تشخیص داد!»
عاقبت نیز كشیدن تنباكو و توتون را قدغن كرد و به حكم او اگر كسى چپق مى‏كشید، بینى و لبانش را مى‏بریدند. با اینهمه پس از مرگ شاه ‏عباس، بار دیگر كشیدن توتون و تنباكو رواج گرفت و بسیارى از مردم ایران به این عادت، كه هنوز هم باقى است، گرفتار شدند.

حكومت هزار فامیل و شكایت بازرگان

تقسیم قدرت در نظام سیاسى ایران در طول حاكمیت سلاطین بر آن، همواره بر اساس رابطه خویشاوندى و میزان نزدیكى به دربار بوده است و حكومتهاى محلى معمولاً به وسیله شاهزادگان اداره مى‏شد. سفرنامه‏ نویسان و نمایندگان دیگر كشورها در نوشته‏ هاى خود به این مطلب تصریح نموده‏اند، از جمله سرپرسى سایكس كه سركنسول انگلیس در چندین شهر ایران و مؤسس پلیس جنوب بود. ضمن اشاره به نوع دوستى و مهربانى ایرانیان مى‏نویسد: «ایرانیها به طوركلى مؤدب، متعارف و در عین‏ حال ظریف و بذله‏ گو و حاضرجواب هستند و در تأیید ادعاى خود این داستان را نقل مى‏كند كه یكى از تجار اصفهان نزد حاكم شهر كه از هزار فامیل بود و هر یك از بستگان او هم در شهرى از ایران حكومت داشتند شكایت كرد. حاكم در جواب به او گفت: اگر مى‏خواهى در جایى باشى كه ستم نبینى از اصفهان به شهر دیگر مهاجرت، و در آنجا زندگى كن. بازرگان شاكى گفت: به هیچ‏كدام از شهرهاى این مملكت نمى‏توانم بروم زیرا در هر شهر یكى از خویشاوندان شما حكومت دارد، در نتیجه در هیچ‏یك از آنجاها از ستم فامیل شما در امان نیستم، حاكم اصفهان خشمگین شد و گفت: پس برو به جهنم. بازرگان شاكى با خونسردى خندید و گفت: خاطر مبارك هست كه پدر والاتبارتان همین چند سال پیش به آنجا رفت؟!!

كشف حجاب در اصفهان‏

مسئله كشف حجاب پس از سفر رضاشاه به تركیه در فاصله سالهاى 1313 تا 1314 با اقدامات وسیع تبلیغاتى براى آماده كردن افكار عمومى آغاز شد، ولى پس از چندى به دلیل عدم موفقیت، خشونت تنها ابزار اجراى كشف حجاب گردید. با این حال گزارشهاى محرمانه كه از شهرها به مركز مخابره مى‏شد، خبر از عدم موفقیت قابل انتظار مسئولین مى‏داد. دو گزارش از دهها گزارشى كه از اصفهان به تهران مخابره شده، در ذیل مى‏آوریم:


گزارشى از خوراسگان به حكومت اصفهان

حضور مبارك حضرت اشرف حكمران اصفهان دامت شوكةالعالى - محترمانه معروض مى‏دارم در موضوع نهضت بانوان، نسوان در جلسه جشن در قصبه خوراسگان جى تشكیل شد از طرف مالیه و معارف و كدخدا و چند نفر منعقد و چند روز زنها، بى‏حجاب به حمام و جاهاى دیگر مى‏رفتند تا آنكه از جانب حاجى غلامعلى ربانى و... چندى قبل تحریكاتى نمودند و مردم را فریب دادند كه دو دفعه به حالت اولیه خویش برگشته‏ اند و امروز هیچ زنى در خوراسگان بى‏حجاب نیست و آن چند نفر كه كشف حجاب نموده بودند مورد طعن و سرزنش سایرین واقع شده‏اند. از مقام محترم تقاضاى تحقیق محلى و مفتش صحیح‏ العمل سرى داشته تا اینگونه تحریكات جلوگیرى شود.


گزارش حكومت اصفهان به ریاست الوزراء (21 خرداد 1315)

ریاست‏ الوزراء در جواب مرقومه متحدالمآل نمره 2970 محترماً معروض مى‏دارد، قبل از وصول مرقومه از طرف شهربانى، با دستور حكومت به‏ قدرى كه وسایل موجود بوده اقدام لازم به عمل آمده است. ولى تصدیق خواهند فرمود كه در اصفهان، جائى كه درشكه ‏چى‏هاى آن هم معمم بوده‏اند، این قبیل مسائل در ترك عادت چندصدساله باید به تدریج عملى گردد. حالا هم نه‏ اینكه زنهاى با حجاب وجود دارند، ولى البته در طرز لباس و تهیه آن به طوریكه مطلوب است تا امروز دقت‏هاى لازم به عمل نیاورده‏ اند. لكن خاطر مبارك را مطمئن مى‏نماید كه مجاهدت كامل در پیشرفت این كار و اجراى امر فوق به عمل خواهد آمد.

نخستین مدرسه در اصفهان

نخستین مدرسه‏اى كه در اصفهان دائر گشت مدرسه‏اى است كه شیخ‏الدین ابوعلى سینا فیلسوف شهیر در آن به تدریس اشتغال داشت وى چندى وزارت عطاءالدوله كاكویه را در اصفهان به عهده داشت و در ضمن اشتغال به شغل وزارت، تدریس هم مى‏كرد. از باقیمانده مدرسه‏اى كه استاد در آن به تدریس مشغول بود گنبدى است در باب‏الدشت كه هنوز پابرجاست.


اولین مدرسه اسلامى در اصفهان‏

اولین مؤسسه‏اى كه در دوره اسلامى در اصفهان براى تعلیم و تربیت مسلمانان بكار برده شد، مسجد جامع اصفهان بود. اوقات تعلیم موقعى بود كه مردم از عبادت فارغ شده به مسجد نیازى نداشتند یعنى از بامداد تا نیمروز، و سپس میان نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا (زیرا اهالى اصفهان اهل سنت بودند). جایگاه درس عبارت بود از شبستان و رواق و ایوان مسجد. مواردى كه تدریس مى‏شد در آغاز عبارت بود از قرائت قرآن، حدیث، بحث در اصول دین و مذهب - تفسیر قوانین شرع (فقه).

اولین مدرسه جدید اصفهان‏

اولین مدرسه، با شكل جدید آن بنا به‏ درخواست ظل ‏السلطان از ناصرالدین‏ شاه ایجاد شد و بنابراین درخواست مقرر گردید كه مدرسه ‏اى در اصفهان دائر گردد، لذا مرحوم میرزاعلیخان سرتیپ معروف به «ناظم‏ العلوم» كه از تحصیل‏كرده‏ هاى مدرسه «سن سیر» فرانسه بود و چند نفر از فارغ‏ التحصیلهاى دارالفنون بنام هاى مرحوم (میرزا على‏اكبرخان سرتیپ) و برادر او میرزا حسین‏خان (سرهنگ) كه دوره‏ هاى تعلیمات افسرى را طى كرده بودند به اصفهان اعزام شدند و بر اثر مأموریت این هیأت بود كه در رجب سال 1298 قمرى اولین مدرسه دولتى و اولین مدرسه در ایران به مدیریت و سرپرستى مرحوم میرزا علیخان ناظم ‏العلوم در عمارت هشت ‏بهشت تأسیس و افتتاح گردید.

جشن آبریزان در اصفهان

دن گارسیا سفیر اسپانیا در ایران در دوران صفویه در سفرنامه خود در باره آئین این جشن در اصفهان مى‏نویسد:
از چند قرن پیش همه ساله در ماه ژوئیه ایرانیان جشنى مى‏گیرند بنام جشن آبریزان، این جشن در اصفهان، بدین ترتیب است كه همه مردم از هر ملت و طبقه غیر از زنان، در كنار رودخانه زاینده‏ رود جمع مى‏شوند. و زنان بالاى پل به تماشا مى‏نشینند: مردان در این روز لباسهاى كهنه و كوتاهى كه با لباسهاى معمولى ایشان تفاوت بسیار دارد مى‏پوشند و شلوارهاى تنگ به‏ پا مى‏كنند و به جاى عمامه شب‏كلاه كوچكى بر سر مى‏نهند و در كنار رودخانه همگى به‏ درون آب مى‏روند و بر سر و روى یكدیگر آب مى‏پاشند و براى اینكه از عهده این كار برآیند هر یك ظرفى نیز همراه مى‏برند. كار آب‏پاشى گاه بدانجا مى‏رسد كه ظرفها را به سوى یكدیگر پرت مى‏كنند و سرهاى بسیار شكسته مى‏شود و گاه چند نفرى هم به جهان دیگر مى‏روند...

اصفهان پس از اسلام در 8 دوره پایتختى اصفهان‏

آل‏ زیار (مرداویچ دیلمى مقتول در سال 323 در اصفهان)
آل ‏بویه (عمادالدله در اصفهان و رى و سبزوار و گاهى تا بغداد)
سلاجقه (ملكشاه و برخى از جانشینان او)
آق‏قیونلو (حسن‏بیك - یعقوب بیك - رستم بیك)
صفویه (از شاه‏عباس كبیر به بعد)
در سال 1164 كریم‏خان زند و ابوالفتح ‏خان بختیارى و على‏مرادخان موافقت كردند كه میرزا ابوتراب خلیفه سلطانى فرزند میرزا مرتضى‏صدر را كه مادرش دختر شاه سلطان حسین صفوى بود به سلطنت انتخاب كنند و وى را بنام شاه اسماعیل سوم نامیدند و اصفهان را پایتخت قرار دادند و بعدها كریم خان از طرف وى بعنوان وكیل ‏الدوله ملقب شد
زندیه (على مرادخان متوفى بسال 1199 ه.ق)
باقرخان خوراسگانى در دوره فترت بعد از علیمرادخان براى چند روزى ادعاى سلطنت كرد و خویشتن را شاه باقر نامید و در اصفهان تاج‏گذارى كرد

سرنوشت كتابخانه‏ هاى اصفهان در دوران صفویه‏

یكى از نمادهاى توسعه و رشد فرهنگى در جوامع، تعداد كتابخانه‏ هاى موجود در آن و میزان استفاده از آنها مى‏باشد از آثار فرهنگى و پرارزش در دوران صفویه وجود كتابخانه‏ هاى نسبتاً معتبر، نادر و... نفیس موجود در اصفهان بوده كه از جمله آنها: كتابخانه دربار صفویه، علامه آقاحسین خونسارى، میرزا عبدافندى، فیض، علامه مجلسى، میرزا ابوطالب‏بن عبداله زاهدى، میرزا عنایت‏ الله اصفهانى، علامه سبزوارى، میرزا عبدالله افندى، امیر صدرالدین فندرسكى، شیخ نثار، شیخ بهاءالدین محمدعاملى، میرزا ابوالقاسم فندرسكى بوده است.
متأسفانه این گنجینه‏ هاى بی‏نظیر پس از استیلاى افاغنه و سقوط حكومت صفویه و دست یافتن آنها بر اصفهان سوزانده و برباد داده شد بطوریكه مى‏نویسند هفته ‏ها بلكه ماهها كتابهاى این كتابخانه‏ ها به صرف گرم كردن حمامهاى شهر رسیده، این سرمایه ‏هاى با ارزش به این صورت نابود گردید.

جشن سده در اصفهان در زمان مرداویج‏

یكى از سردارانى كه بر قسمت بزرگى از ایران حاكم شد، مرداویج بود. كه در زمان خلفاى عباسى (المقتدر) مى‏زیست از خصوصیات او احیاى آداب و سنن ایران قبل از اسلام بود و از جمله به برگزارى باشكوه «جشن سده» مى‏پرداخت، مسكویه در خصوص چگونگى برگزارى این جشن در اصفهان مى‏نویسد:
«زمانى كه شب آتش‏ افروزى جشن سده فرا رسید، مرداویج از مدتى قبل از این دستور داده بود، از كوهها و نواحى دور دست هیزم گردآورند و به اطراف رودخانه زاینده‏ رود حمل كنند، همچنین فرمان داد نفت‏ اندازان و آتش‏ افروزان و كسانى كه در افروختن آتش مهارت داشتند و مى‏توانستند وسائل آتشبازى را فراهم سازند در اصفهان جمع شوند. در اطراف اصفهان كوهى و تلى باقى نماند كه در آن هیزم و بوته‏ هاى خار تعبیه نكرده باشند، تعداد زیادى كلاغ و مرغان دیگر به چنگ آورده و به منقار و پاهاى آنها گردوهائى كه از نفت و مواد سوزان انباشته شده بود مى‏بستند... مقصود از چنین كارهائى، این بود كه در یك زمان، آتش، از قله كوهها و بالاى بلندیها و در صحرا و در مجلس جشن كه خود مرداویج در آن حضور مى‏یافت، بوسیله مرغانى كه رها مى‏ساختند، زبانه كشد.

مسجد جامع اصفهان

برخورد مسلمانان با فرقه‏ هاى دیگرى مذهبى و رعایت عدالت در باره آنان در دوره‏ هاى مختلف صفحات زیادى از كتابهاى تاریخ را مزین نموده است.
استاد محمد محیط طباطبائى در اشاره‏اى كه به «سهم اصفهان در فرهنگ جهان» نموده‏ اند مى‏نویسند:
نكته‏اى كه نمى‏توان در اینجا نگفته گذاشت و گذشت، داستان بناى سقاخانه یا آبگیر مدرسه و مسجد جامع اصفهان است، هنگام تكمیل ساختمان قدیمى به عهد معتصم، جاى این آبگیر، خانه‏اى متعلق به یك‏نفر یهودى بود كه به هیچ مبلغى راضى نمى‏شد بفروشد. و هم كیشان، او را مانع مى‏شدند. بانى خیر، به هر نحو بود مى‏خواست او را راضى كند. سرانجام موافقت كرد كه سطح خانه او با دینار زر بپوشند تا حاضر به فروش شود.
شاید هر گزى از آن خانه به بیش از پانصد دینار زر قیمت‏گذارى شده باشد. و این قدیمى‏ترین نرخى است كه در آن زمان براى زمین ساخته شده ممكن بود فرض شود. سخن از ارزانى و گرانى نیست، بلكه شاهدى از سماحت و عدالت مسلمانان در باره اهل كتاب محسوب می‏شود.

انجمن صفاخانه‏

در سال 1320 ه ق یك كشیش انگلیسى به‏ نام «تیزدال» كتابى در رّد اسلام نگاشته، به‏ دنبال آن نیز تبلیغات وسیعى از طرف مسیحیان اصفهان به‏ راه مى‏افتد. این عمل موجب مى‏شود كه در سال 1321 ه ق بزرگان اصفهان از جمله آقا نورالله و آقانجفى و ركن ‏الملك شیرازى در محله ارامنه اصفهان انجمنى به نام «صفاخانه» تأسیس نمایند. كار این انجمن ترتیب دادن جلسات بحث و مناظره بین علماى مسیحى و دانشمندان مسلمان بود، كه متن آن نیز در مجله «الاسلام» كه از طرف انجمن منتشر مى‏شد چاپ مى‏گردید، مرحوم «داعى‏الاسلام» كه در زمینه كتابهاى عهد عتیق و علم‏الادیان مطالعات فراوانى داشت از جمله كسانى بود كه اغلب با داعیان مسیحى مناظره مى‏كرد. تأثیر این كار فرهنگى تا آنجا بود كه نسخه ‏هاى مجله در لندن و بعضى پایتخت‏هاى اروپائى، همچنین مصر، بمبئى، حجاز، عثمانى مورد استفاده صحیح متفكرین مسلمان در برخورد با آراء مسیحیت قرار گرفت.

یهودیان اصفهان در دوران مشروطه‏



پس از فرمان مشروطیت انجمن ولایتى اصفهان در (1324 ه ق) در محل عمارت چهلستون اصفهان افتتاح گردید. این انجمن نهاد سیاسى و اجتماعى جدیدى بود كه در مدت كوتاهى به بهترین مرجع تصمیم‏ گیرى و اداره اصفهان تبدیل گردید و حتى اقدامات حاكم را كنترل مى‏نمود. بر تصمیمات او تأثیر مى‏گذاشت.
در همین دوران عده‏اى از صنف پارچه‏ فروشان در انجمن حاضر شده، از جماعت یهودیان دستفروش، كه پارچه‏ ها را به در خانه‏ هاى مسلمانان برده، بفروش مى‏رساندند شكایت كرده، مى‏گفتند كه معامله با آنها موجب فساد عقیده و ارتكاب گناه مى‏شود. به دنبال شكایت آنان، انجمن حاج محمدحسین كازرونى را مأمور ساخت تا به موضوع رسیدگى كند. پس از نشست و برخاست‏ها در حضور عده‏اى از بزرگان شهر، در خانه حاج محمدحسین كازرونى، تعهدنامه‏اى از یهودیان گرفتند كه برطبق آن، ایشان ملتزم شدند: در محلات اصفهان و خارج شهر اصفهان، تا دو فرسخى معامله جنس بزازى و علاقه‏ بندى و حریر نكنند و نیز متعهد شدند كه زنان آنها روبند نزنند كه شبیه زنان مسلمان شوند و از جهت وضع و لباس شبیه به ‏مسلمانان نباشند و به‏ هر عنوان با مسلمانان معاملات مسكرات و شراب ‏فروشى ننمایند و... كه در غیراین‏صورت امناى مجلس محترم ملى مختارند كه در باره كار خلاف ایشان اقدام لازم را مبذول نمایند.

اولتیماتوم روس و تحریم كالاهاى روسى در اصفهان‏

مهمترین حادثه در دوره دوم مجلس شوراى ملى اولتیماتوم روسیه به ایران مى‏باشد. همسایه شمالى ایران در سال 1329 ه ق از حریم مرزهاى ایران عبور كرد و خواسته‏ هاى نامشروع خود را با تهدید به اشغال ایران بیان كرد. دولت براى تصویب این درخواست نامشروع روسیه، مجلس را تحت ‏فشار قرار مى‏دهد. ولى مرحوم آیت‏ الله مدرس با بیان این سخن كه شاید مشیت خداوند بر این قرار گرفته باشد كه آزادى و استقلال ما به زور از ما گرفته شود، ولى سزاوار نیست كه ما خود به دست خویش آن را از دست بدهیم. نمایندگان را مصمم به رد اولتیماتوم مى‏كند. در این میان علما و مردم اصفهان بى‏طرف نمانده و به رهبرى آقانجفى به مبارزه اقتصادى علیه روسیه مى‏پردازند و آقانجفى طى اعلامیه ‏اى كه صادر مى‏كند، به ‏كلى دادوستد و معامله با شعبه بانك استقراض روس در اصفهان را موقوف كرده، قند و شكر و چاى روس را نیز تحریم مى‏كنند، روزنامه زاینده ‏رود كه در آن زمان منتشر مى‏شد در مورد حكم تحریم آقانجفى و اثرات آن مى‏نویسد: «حضرت آیت ‏الله آقانجفى اغلب اوقات را در تلگراف خانه حاضر و به ارشاد مسلمانان و راهنمائى در حفظ بیضه اسلام مى‏پرداختند و نیز حكم كتبى راجع به حرمت امتعه روس از قند و چاى و امتعه و اقمشه مرقوم فرموده‏اند، و تجار اصفهان هم نظر به احساسات اسلامیه، اولین اشخاص بودند كه این حكم را اطاعت نموده، عمدتاً به طرفهاى روسى خود تلگراف نموده‏اند كه از این تاریخ به بعد امتعه روس را نه به‏ طور امانت و نه به‏ طور خالصه براى آنها خریدارى و حمل نكنند...» و از این‏ طریق به مبارزه منفى علیه سلطه ‏گران روس پرداختند.

اولین چاپخانه خاورمیانه در اصفهان‏

بنابر آنچه از تاریخ استفاده مى‏شود اولین چاپخانه خاورمیانه در اصفهان توسط خاچاطور ایجاد گردید. وى از سال 1620 م سمت پیشواى دینى ارامنه اصفهان را عهده ‏دار شد. از كارهاى وى تأسیس اولین چاپخانه در ایران و خاورمیانه در شهر اصفهان بود، این چاپخانه كه با سعى و جدیت روحانیون كلیساى وانگ تهیه شده بود اولین كتاب خود را به عنوان «زبور داود» در سال 1638م به چاپ رسانید، این كتاب داراى 572 صفحه است. مدت زمان بسیار زیادى صرف چاپ آن شده، و امروزه تنها یك نسخه آن در كتابخانه بادلیال دانشگاه آكسفور مى‏باشد.

تحصن تاریخى اصفهان‏

از اوائل سال 57 نهضت اسلامى در اصفهان شتابى بیش از پیش پیدا كرد. اربعین شهداى تبریز در مسجد حكیم اصفهان با حضور چندین هزار نفر تشكیل شد و پس از آن در خیابان هاى مركزى شهر تظاهرات گسترده‏اى صورت گرفت و ده ها نفر دستگیر شدند. در خرداد ماه 57 آیت‏ الله طاهرى از تبعید آزاد شد و مورد استقبال مردم از 10 كیلومترى بیرون شهر تا حسین‏ آباد قرار گرفت. روز جمعه 6 مرداد 57 انبوه نمازگزاران در مسجد مصلى حاضر شدند. خطبه ‏هاى این روز كه توسط آیت‏ الله طاهرى خوانده شد در باب حكومت اسلامى و نفى حكومت شاه و اعتراض به كشتار رژیم در شهرهاى دیگر بود. بعدازظهر همان روز به مناسبت تجلیل از شهداى مشهد و رفسنجان مراسمى در مسجد سید برگزار شد و به دنبال سخنان پرشور حجت‏ الاسلام غفارى مردم با شعار مرگ بر شاه و درود بر خمینى از مسجد به خیابان ها ریختند و با پلیس درگیر شدند. پس از آن ساواكیها به منزل امام جمعه هجوم آورده، ایشان را دستگیر و به تهران اعزام مى‏كنند. مردم خبردار مى‏شوند و در خیابان حسین ‏آباد اجتماع مى‏كنند. خبر سریعاً به دانشگاه كه نزدیك آن محل است و نیز حوزه علمیه و بازار و دیگر محله ‏هاى شهر منتقل مى‏شود و جمعیت انبوهى شروع به تظاهرات مى‏كند نیروهاى رژیم به روى مردم آتش مى‏گشایند و حدود ده نفر را مجروح و یك نفر را به شهادت مى‏رسانند. همزمان روحانیون و جمعى از مردم معترض از مدرسه صدر بازار به طرف منزل مرحوم آیت ‏الله خادمى حركت مى‏كنند. پس از گزارش ماوقع به ایشان قرار مى‏شود براى اعتراض تحصن كنند. مردم بیشترى از بین راه به آنان مى‏پیوندند و بعدازظهر روز سه‏ شنبه 10 مرداد تحصن تاریخى اصفهان آغاز مى‏شود. از گوشه و كنار شهر و حومه و از شهرهاى اطراف سیل مردم به منزل مرحوم آیت ‏الله خادمى سرازیر مى‏شود. از فرداى شروع تحصن در منزل و كوچه‏هاى اطراف بلندگو نصب مى‏شود. تحصن كه با خواسته اولیه آزادى آیت‏ الله طاهرى برپا شده بود، سریعاً به مركز نشر آگاهیها و افشاى جنایات شاه تبدیل مى‏شود و از سوى دیگر توسط افراد خیر، پذیرائى از اقامت ‏كنندگان تدارك دیده مى‏شود.
از نكات جالب این تحصن آنكه جوانان انقلابى شبانگاهان از منزل آیت ‏الله خادمى حركت و عملیات ایذائى گسترده‏اى بر علیه مراكز فساد اقتصادى و اخلاقى رژیم تبهكار انجام مى‏دادند و باز به محل تحصن برمى‏گشتند كه از جمله آن آتش زدن رستوران آمریكائیها در هتل پل، به آتش كشیدن سینما شهر فرهنگ، كه مركز پخش فاسدترین فیلمها بود، به آتش كشیدن دهها بانك و مركز فساد و مشروبخوارى بود. از خاطرات فراموش‏ نشدنى این تحصن پیام حضرت امام(ره) از نجف به مردم اصفهان بود كه به مقدار وسیعى در بین مردم پخش شد، در شب 5 رمضان (19/5/57) عوامل سركوب رژیم با سلاحهاى آتشین به‏ محل تحصن حمله كردند، امّا مردم به مقاومت پرداختند و تا صبح چندین‏ بار حملات سازمان یافته دژخیمان را خنثى كردند و آنها را به عقب راندند. نیروهاى رژیم علیرغم پرتاب مكرر گاز اشك‏آور و تیراندازى‏هاى پى‏درپى و گرفتن 4 شهید و چندین مجروح از مردم نتوانست به محل نزدیك شود. بالاخره صبح روز 5 رمضان جمعیت متحصن، خود تصمیم گرفت محل تحصن را ترك و در سطح شهر توزیع و از نقاط مختلف به رژیم پوسیده پهلوى ضربه بزند. عصر این‏روز در اصفهان حكومت نظامى برقرار شد با برقرارى حكومت نظامى كه براى اولین‏ بار انجام مى‏گرفت عمر دوره عوام ‏فریبى رژیم آمریكائى شاه به‏ سر آمد و مبارزات مردم وارد مرحله نوین گردید. واقعه شب روز 5 رمضان مجموعاً 10 شهید و حدود 100 مجروح تقدیم انقلاب كرد.

از كاروانسراى صفوى تا هتل‏ عباسى‏

كاروانسراى صفوى به‏ دست مادرشاه سلطان حسین براى تأمین درآمد مدرسه سلطانى (مدرسه چهارباغ) و طلاب آن احداث شد. گرار فرانسوى یعنى همان كسى كه نقشه خراب كردن و تغییر شكل دادن این كاروانسرا را كشید در كتاب آثار ایران خود، این كاروانسرا را جزو آثار باستانى مهم دانسته است.
این كاروانسراى تاریخى كه در مركز شهر اصفهان تنها كاروانسراى مزین به كاشى از عهد صفوى و بهترین نمونه آن براى بازدید جهانگردان بود، در سمت شرقى مدرسه واقع و از طرز بنا معلوم مى‏شده كه بناى كاروانسرا از حیث حجرات و كاشى‏كارى و حجارى و اتصال دیوارها عیناً شبیه بناى مدرسه چهارباغ است و متواتراً در اصفهان شنیده شده كه این كاروانسرا از موقوفات مدرسه بوده، ساختمان آن با ساختمان مدرسه در یك موقع انجام گرفته است. این بناى تاریخى در دوران حكومت محمدرضاى پهلوى به هتل مدرنى تبدیل شد كه آقاى عبدالحسین سپنتا در همان دوران در اعتراض به این عمل نوشت «بدون رعایت اصول و سبك تاریخى با چند میلیون صرف پول، هتل مدرنى در آنجا برپا ساختند و تمام اثاثیه و لوازم این مهمانخانه را كه در پایتخت صفوى بنا شده از اروپا وارد كردند، حتى كاشى و قالیهاى آن‏را هم كه اصفهان مركز این دو صنعت قدیم ایرانى مى‏باشد از ایتالیا و فرانسه آوردند. این آقایان هواپیمایى كرایه كردند تا اثاثیه چوبى مانند میز و صندلى و غیره را كه براى حمل با هواپیما نیز بسیار نامناسب و بدبار بود و در اروپا ساخته شده بود به ایران حمل كنند، در صورتى‏كه در تهران و اصفهان بهترین مبلها به‏دست نجاران ایرانى ساخته و پرداخته مى‏شود و با این عمل هم ضرر مالى به ایران زدند و هم به هنرمندان ایرانى توهین كردند...»
و بدین ‏ترتیب كاروانسراى صفوى كه از آثار به‏ جا مانده دوران صفویه بود و بایستى در معرض دید عموم مردم و علاقمندان به آثار تاریخى قرار داشته باشد اینك محل اسكان و استراحت قشر خاصى از افراد جامعه و میهمانان خارجى مى‏باشد.

دروازه‏ هاى اصفهان در دوران صفویه‏

در قرن 17 میلادى یعنى در دوران حكومت صفویه شهر اصفهان به وسیله دیوارى كه طول آن حدود 28 كیلومتر بوده است محافظت مى‏شد، این حصار داراى دروازه‏ هاى متعددى براى عبور و مرور بوده است، شاردن جهانگرد فرانسوى از 8 دروازه اصلى و 6 دروازه فرعى شهر سخن گفته و در باره دروازه‏هاى اصلى شهر مى‏گوید:
«چهار دروازه رو به جنوب است كه عبارتند از دروازه حسن‏ آباد، جوباره (كه دروازه عباسى نیز گفته مى‏شود)، كران و سید احمدیان و چهار دروازه دیگر رو به باختر و شمال است كه به نامهاى دروازه شاه یا دروازه دولت، دروازه لنبان، دروازه طوقچى و دروازه دردشت مى‏باشد». این دروازه‏ها كه در آن زمان محل خارج شدن از شهر اصفهان محسوب مى‏گردید امروزه تقریباً مركز اصلى شهر را تشكیل مب‏دهد.

اصفهان در جنگ اول جهانى‏

در جنگ اول اگرچه دولت ایران رسماً بى‏طرفى خود را در جنگ اعلام داشته بود، معهذا قسمتى از قواى مختلف كشور كه بنام (ژاندارمرى) نامیده شده، و زیر نظر افسران سوئدى تربیت مى‏گردید به آزادیخواهان پیوست و علناً بر علیه متفقین جنگ جهانى قیام كرد. روسها نیز از شمال به خاك ایران تجاوز كرده، تا قزوین جلو آمدند. آزادیخواهان به اصفهان آمده، در اصفهان به رهبرى حاج ‏آقا نورالله، روحانى متنفذ و آزادیخواه و آیت ‏الله مدرس و وحیدالملك شبانى و سلیمان میرزا و عده‏اى دیگر از اهالى اصفهان كمیته‏اى بنام «كمیته دفاع ملى» تشكیل گردید و مشغول پول گرفتن از مردم و تهیه نیرو شدند. در روز عید نوروز سال 1296 ه ش قشون روس كه مأمور سركوب آزادیخواهان بود پس از زدوخورد با نیروهاى ملى در اصفهان، این شهر را به‏ تصرف خود درآورد. اعضاء كمیته دفاع ملى پراكنده شده، هر كدام به طرفى رفتند و حاج‏ آقا نورالله كه رهبر نهضت و جنبش به شمار مى‏رفت ناچار به كوهستانهاى بختیارى پناه جسته و پس از چند ماه اقامت در آنجا به كربلا رهسپار شد. روس‏ها نیز اموال او را مصادره كردند و برادر او آقا جمال ‏الدین را نیز به تهران تبعید نمودند. وضع اصفهان پس از آمدن روسها بسیار پریشان گردید، قشون روس در طى مدت اقامت طولانى خود در اصفهان پریشانى‏هاى بسیار ایجاد كرد، چرا كه از یك ‏سو در داخل شهر هر آنچه كه مى‏خواستند انجام داده، عمل مى‏كردند، از سوى دیگر جنگها و درگیرى‏هاى آنان با دسته ‏هاى پراكنده و مسلح روستاهاى اطراف شهر باعث پایمال شدن زراعت روستائیان و تاراج كردن هستى آنان بود، آذوقه و علوفه حیوانات سپاه روس مقیم اصفهان بناحق بر روستاها و ده‏ها حواله مى‏شد و روستائیان اجباراً باید خواسته ‏هاى آنان را اجابت نموده، و هستى خویش را به سپاه روس تقدیم دارند. نتیجه آن همه نابسامانى‏ها پایانى بسیار دلخراش پیدا كرد و آن قحط و غلاى سال 1297 ه ش بود كه بسیارى از مردم اصفهان از گرسنگى جان دادند و خسارات جبران ناپذیرى به مردم اصفهان وارد شد.

ارامنه و مشاغل آنان در دوره صفویه و قاجاریه در اصفهان‏

قصبه جلفا در ساحل جنوبى زاینده‏ رود اصفهان به فرمان شاه‏ عباس اول براى سكونت ارامنه‏ اى كه در سال 1013 هجرى از ارمنستان به اصفهان كوچ داده شده بودند اختصاص داده شد و بر جمعیت آن بتدریج افزوده شد، زیرا گروهى از عیسویان دیگر ایران هم از هر فرقه به حكم اشتراك مذهب در جلفا كه شهر كوچكى شده بود منزل گزیدند. شاه ‏عباس براى ارامنه جلفا حقوق و امتیازات خاص قائل شده بود چنانكه مى‏توانستند برخلاف سایر عیسویان به آزادى خانه و ملك و هرچه بخواهند خریدارى كنند و براى خود حاكم و قاضى و كلانتر ارمنى انتخاب كنند و در اجراى مراسم و تشریفات دینى خود آزادى تام داشتند.
شاه فرمان داده بود كه هیچ مسلمانى در جلفا منزل نكند و هر گاه یكى از مسلمانان نسبت به افراد ارمنى بدرفتارى كند او را به‏ سختى كیفر دهند و همچنین اجازه داده بود كه ارمنیان جلفا اعم از زن و مرد مانند ایرانیان لباس بپوشند و سران آنها مانند بزرگان و اعیان ایرانى در اسب ‏سوارى خود زین و لگام زرین و سیمین بكار برند.
در ماه شوال 1028 هجرى شاه‏ عباس تمام زمینهاى كنار زاینده ‏رود را كه ارامنه جلفا در آنجا براى خود خانه ساخته بودند و ملك شخصى وى بود به‏ موجب فرمانى به آنها بخشید و براى جلب خاطر ارامنه جلفا و عیسویان دیگر كه در پایتخت او بسر مى‏بردند و نیز به ملاحظات سیاست خارجى خود در سال 1023 هجرى قمرى به ساختن كلیساى بزرگ در جلفا براى ارامنه و پیروان دین عیسى همت گماشت، در پرتو این آزادى و رفاه و آسایشى كه براى ارامنه موجود شد، جلفا تدریجاً بسط و توسعه یافت و بصورت شهر كوچك زیبائى درآمد. خانه‏ هاى زیبا و باغهاى بزرگ میوه مخصوصاً تاكستانهاى وسیع پیدا كرد و كلیساها و برجهاى ناقوس در گوشه و كنار آن بنا گردید. هم‏اكنون در جلفا سیزده كلیساى تاریخى وجود دارد كه بعضى از آنها مانند كلیساى بیدخم (بیت‏اللحم) از دوره شاه‏ عباس اول و كلیساى وانك از دوره شاه‏عباس دوم از شاهكارهاى هنرى اصفهان به شمار مى‏روند و داخل آنها عموماً زرنگار و با تابلوهاى بزرگ نقاشى و صفحات عالى گچ‏برى و از اره‏ هاى كاشیكارى آراسته شده است. بانى ساختمان كلیساها و اسقف‏ها و كشیشان بزرگ و كلانترها و اشخاص سرشناس در رواق ها و ایوان ها و محوطه ‏هاى كلیساها مدفون شده ‏اند و بر مزار آنها سنگهاى یكپارچه مرمرى و پارسى داراى كتیبه و آرایشهاى گل و بوته قرار داده‏اند. قبرستان قدیمى جلفا در جنوب آن و در دامنه كوه صفه، قرار دارد هزاران قبر با تخته سنگ هاى یكپارچه منظره مخصوص باین قبرستان مسیحی هاى اصفهان داده است. بسیارى از قبور داراى خط و نقوش برجسته است و مشاغل و مناصب درگذشتگان ارمنى در قرن 17 و 18 و 19 میلادى از مطالعه این نقوش و خطوط معلوم مى‏شود.
یكى از ارامنه هنرمند جلفا بنام آبراهام گورگنیان در سالهاى اخیر دست به‏ كار جالبى زده و به‏ تشویق هیئت خلیفه ‏گرى جلفا و یكى از دانشمندان و مطلعین معاصر ارمنى بنام هانانیان كه در سال 1340 شمسى درگذشت مجموعه‏ اى از نقوش سنگهاى قبور ارامنه و كتیبه ‏هاى آنها به‏ زبان ارمنى فراهم آورده است كه در یكى از اطاقهاى جنب سردر كلیساهاى وانك در معرض تماشاى سیاحان قرار دارد. نگارنده این مقاله تعدادى از آنها را یادداشت نمود و از مطالعه آنها حدود پنجاه شغل و منصب كه ارامنه به آنها اشتغال داشته‏ان استخراج نمود. مشاغل و مناصبى كه از مطالعه كتیبه‏ هاى سنگ هاى قبور به‏ دست آمد به‏ شرح زیر است: ریخته‏ گرى، گچ‏برى، زرگرى، كوه ‏برى، ساعت‏ سازى، بازرگانى، بافندگى، جولائى، پالان‏دوزى، قالى‏بافى، باغبانى، چكمه ‏دوزى، كدخدائى، چینه ‏كشى، تربیت اسب، امور چاپ، نوازندگى، خیاطى، حلاجى، دباغى، سموردوزى، قصابى، غربال ‏سازى، شماعى، سلمانى، نانوائى، نجارى، كفاشى، نقاشى، مینیاتورسازى، قافله‏ سالارى، ناخدائى، پزشكى، جراحى، پزشك دربار، مورخ، دبیر، مترجم، كلانتر، سنگ ‏تراشى، شیشه ‏برى، آهنگرى، اسلحه ‏سازى، آینه‏ سازى، مسگرى، بنائى، توپچى‏گرى، سربازى، كلاه‏دوزى.

ورقى از دفتر مشروطیت در اصفهان‏

یكى از موضوعاتى‏كه تاكنون تاریخ حق آن‏را ادا نكرده، فداكارى‏هاى مردم اصفهان براى ثبت و برقرارى مشروطیت ایران است. تاریخ همه‏ جا نام مجاهدین و فداكاران آذربایجان و گیلان را ضبط كرده و از خدمات آنان به ‏نیكى یاد كرده در صورتى‏كه از كارهاى مردم اصفهان و مجاهدت هاى دو عالم معروف آقا نجفى و حاج‏ آقا نورالله كمتر ذكرى به‏ میان آمده است. انجمن‏هاى ایالتى آذربایجان و گیلان كمتر كارى را بدون صواب دید و مشورت انجمن ایالتى اصفهان انجام مى‏داده، اغلب اقدامات خود را به اطلاع اعضاى انجمن اصفهان مى‏رساندند. روزنامه انجمن ایالتى اصفهان و مجاهدین و آزادیخواهان این شهر ارزش و موقعیت مخصوصى در پیشرفت اساس مشروطیت داشته ‏اند. سردار اسعد و سایر افراد ایل بختیارى از مبرزین اعضاء انجمن ایالتى اصفهان كسب تكلیف مى‏نمودند بارى منظور در این مقاله ذكر خدمات مردم این استان به برقرارى مشروطیت نیست چه آن خود محتاج به‏ كتاب مستقلى است. در اینجا تنها به‏ بیان یكى از وقایع دوران مشروطه مى‏پردازیم:


شورش مردم و تعطیل بازار

از زمانهاى قدیم در اصفهان معمول بود كه هر وقت مردم مورد اجحاف و ظلم واقع مى‏شدند، به خانه علما پناهنده مى‏شدند و از آنها رفع ظلم و تعدى را خواستار مى‏گشتند. در حكومت ظل ‏السلطان و دیگران این اتفاق زیاد افتاده، مرحوم آقانجفى با فرستادن حاج حیدرعلى نزد حاكم وقت وساطت مى‏كرد و غائله رفع مى‏شد در حكومت اقبال ‏الدوله پس از آنكه مردم از ظلم و ستم معدل ‏الملك نایب ‏الحكومه اصفهان به‏ ستوه آمدند طبق معمول به‏ خانه آقانجفى پناه برده، ایشان هم یكى دو مرتبه كاغذ نوشتند ولى حكومت كاغذها را پاره كرد و به‏ نوشته آقا وقعى نگذاشت، دومرتبه هم حاج ‏حیدرعلى را فرستادند او را هم تودهنى زدند و بنابر این دیگر نه آقایان وساطت كردند و نه حكومت اعتنائى به آنها داشت. و چون دست مردم به حاكم یعنى اقبال ‏الدوله نمى‏رسید ناچار به تحریك آقایان تعطیل عمومى نمودند و تمام بازارها بسته شد امید و آرزوى مردم این بود كه بلكه بتوانند معدل ‏الملك را معزول كنند.
روز اول ماه ذیحجه 1326 قمرى فتنه اصفهان شروع شد. در این روز ابتدا عده‏ اى به‏ نمایندگى علما نزد اقبال ‏الدوله رفته و عزل معدل ‏الملك نایب‏ الحكومه را خواستگار شدند. اقبال ‏الدوله؛ مرد عیاش و خوش‏گذران، پاسخ خیلى تند و سختى به نمایندگان علما داد و فوراً موضوع را به‏ طهران تلگراف كرد. دربار هم به ملاحظه اینكه مبادا اصفهان هم مانند آذربایجان شورش شود و مردم مقاومت كنند فوراً دستور داد با كمال عجله و به‏ قوه قهریه مردم را متفرق نماید و متمردین و محركین را تبعید كند. پس از رسیدن این دستور اقبال ‏الدوله فرستاد در بازار جار كشیدند كه اگر دكانها را باز نكنند و تعطیل و بلوا را خاتمه ندهند حتماً دكانهاى آنها را غارت خواهد كرد. ولى محركین نگذاشتند مردم دكان ‏ها را باز كنند و اینطور به مردم حالى كردند كه این حرف تهدیدى بیش نیست و خلاصه در نظر مردم آن‏را به ‏صورت استهزا جلوه دادند.
روز دوم انقلاب باز جمعى از طرف مردم و علما نزد اقبال ‏الدوله رفته و تغییر معدل را استدعا كردند. این مرتبه هم جواب سخت و تندى شنیدند. علاوه مجدداً در بازارها اعلان شد كه هر دكانى فردا باز نشود عرصه غارت خواهد شد. مردم باز به این تهدید اعتنائى نكردند فقط بعضى از مآل ‏اندیشان از كسبه، كالاهاى قابل خود را مخفیانه از دكانها به‏ خانه‏ هاى خود انتقال دادند.
روز سوم طرف صبح دو عراده توپ در اطراف عالى‏قاپو نصب كردند و سربازان ملایرى كه مأمور خدمت اقبال ‏الدوله و نیروى نظامى اصفهان بودند حاضر خدمت شدند و سنگرها را گرفتند كه اگر كار به جنگ كشید آماده كارزار باشند.
در همان روز عده‏اى از دهاتیهاى اطراف شهر از قبیل سده؛ گز؛ حبیب ‏آباد، دلیجان، دولت‏ آباد و غیره براى كمك و همدردى به‏ جانب شهر روانه و وارد شهر شدند. این عده به‏ حال اجتماع و صدا را به صلوات بلند كرده و یاعلى مى‏كشیدند و براى اینكه به مسجد شاه بروند ناچار از میدان نقش جهان مى‏گذشتند. صداى صلوات و هیاهوى این جمعیت به‏گوش اقبال ‏الدوله كه در چهلستون بود رسید و وقتى پرسید این صداها از كجا آمده است گفتند قریب شصت هفتاد هزار نفر از اطراف به كمك مردم شهر آمده و خیال دارند یك مرتبه به‏ طرف چهلستون و سائر ابنیه دولتى حمله كنند. اقبال ‏الدوله پس از مشورت با اطرافیان، آنها اینطور صلاح مى‏بیند كه همان قسم كه چند روز اعلان شده نیروهاى ملایرى به‏ غارت بازار بپردازند و مردم شهرى براى حفظ دكان هاى خود فورى از مسجد شاه خارج مى‏شوند.
فرمان اقبال ‏الدوله در باره غارت بازار به سربازان ملایرى ابلاغ شد و با اینكه دستور داده بودند كه عجله نكنند و با ملایمت دست به‏ كار بزنند كه همین‏قدر اسباب وحشت مردم شده، دكان ها را باز كنند، ولى فوج ملایرى كه با پیش گرفتن این روش چیزى عایدشان نمى‏شد. بدون تأمل و فوت وقت بوسط بازار عمومى ریخته و دست به‏ غارت گشودند. معدل ‏الممالك هم بالاى سر دو عراده توپ ایستاده بود كه مسجد شاه و خانه آقایان مسجد شاهى را كه وصل به مسجد است بمباران كند. معدل ‏الملك برحسب قرار قبلى پس از غارت بازار از طرف سربازان ملایرى؛ چند تیر توپ به‏طرف مسجد شاه شلیك كرد ولى چون او از تیراندازى اطلاعى نداشت و توپچى اصفهانى هم حاضر به شلیك به مسجد شاه نبود، لذا دو دهانه توپ پس از چند تیراندارى به پائین افتاد و بدون آنكه صدمه به كسى بزند درهم شكست.
سربازان ملایرى كه ناچار بودند با كوله‏ بارى پر از كالاهاى غارتى از میدان شاه (میدان امام فعلى) عبور كرده و در دارالحكومه جمع شوند، هدف گلوله بختیارى‏ها كه براى كمك به انقلابیون اصفهان آمده بودند قرار گرفته و یكى پس از دیگرى با كوله‏ بارى خود نقش بر زمین مى‏شدند. آن عده از آنها هم كه از بازارچه حاج ‏محمدعلى و دروازه‏ دولت خود را به چهلستون رساندند گرفتار عذاب و شكنجه مردم شده، پس از آنكه كتك زیادى خورده، بار خود را هم انداخته، فرار مى‏كردند.
بارى تا حوالى غروب صداى شلیك تفنك از سنگرهاى دوطرف شنیده مى‏شد و با غروب آفتاب صداى تفنگ نیز قطع شد. اقبال ‏الدوله به قنسولخانه انگلیس پناهنده شد و بدین ‏نحو داستان غم ‏انگیز او به‏ پایان رسید. فردا صبح قبل از طلوع آفتاب ضرغام السلطنه بختیارى از حركت اقبال ‏الدوله اطلاع پیدا كرد و فوراً باغ و عمارت چهلستون را متصرف شد و قبل از طلوع آفتاب تمام ابنیه حكومتى به‏ تصرف ضرغام‏ السلطنه درآمد. و در همان روز در تمام شهر جار زدند كه هر كس در هر كجا مال غارتى سراغ دارد به چهلستون بیاورد وگرنه جان و مالش در خطر است. پس از جمع‏ آورى اموال آنها را به‏ صاحبانش تقسیم كردند و از قرار تومانى سه قرآن به غارت‏زدگان عاید شد. اثاثیه اقبال ‏الدوله در حدود پنجاه هزار تومان بود كه نصیب سرداران فاتح گردید گرچه بوسیله قنسول انگلیس آنها را مطالبه كرد ولى چیزى دستگیرش نشد عاقبت مبلغى رشوه داد تا سه چهار توله شكارى او را به او مسترد داشته بعدها همیشه مى‏گفت: «الحمداللّه اینكار بخیر ختم شد و نه بر خودم لطمه وارد گردید و نه بر توله‏ هاى از جان عزیزترم».

تاریخچه سنگ‏ آب در اصفهان‏

آقاى محمد صدر هاشمى پس از طرح نظریه‏اى غلط در مورد «سنگ‏ آب ها» از طرف جهانگردى كه به اصفهان سفر كرده بود و مقالاتى به‏ عنوان كشف تازه علمى خود نوشته بود به توضیحات جالبى در مورد سنگ‏ آبها پرداخته است كه ذیلاً قسمتى از آن‏را نقل مى‏كنیم:
«اینكه در این مقاله تاریخچه سنگ آب را شرح مى‏دهیم براى این است كه همین سنگ آب، چندى پیش سروصدائى راه انداخته بود و یكى از سیاحان كه به اصفهان آمده و از مسجد شاه دیدن كرده بود مدعى شده بود كه سنگ آبهاى مسجد جعبه حبس‏الصوت است. توضیح مطلب آنكه سیاح مذكور پس از آنكه در زیر گنبد بزرگ مسجد شاه(مسجد امام فعلى) قرار گرفته و متوجه شده بود كه صدا چند مرتبه برمى‏گردد، بدون توجه به خاصیت ساختمان گنبد و اینكه این خاصیت مربوط به وضع گنبد مى‏باشد، آن‏را مربوط به سنگ آب ‏هاى زیر گنبد دانسته و اصولاً مدعى شده بود كه این سنگ‏ آب ها به همین منظور ساخته و در این محل گذاشته شده است. غافل از اینكه از این قبیل سنگ‏ آب ها، البته نه به‏ ظرافت و زیبائى كه در مسجد شاه (مسجد امام فعلى) یافت مى‏شود در اغلب مساجد و مدارس قدیم این شهر موجود است.
سیاح مذكور در یكى دو روزنامه به‏ عنوان كشف تازه مصاحبه‏ هائى كرده و این مطلب بى‏اساس و بى‏مایه را بعنوان یك كشف علمى!! به‏ رخ این و آن كشیده است. به‏ هر صورت براى رفع اشتباه از این سیاح و از كسان دیگرى كه ممكن است گول بخورند در این مقاله بطور اجمال تاریخچه‏اى از سنگ‏ آب ها مى‏نویسم:
سنگ‏ آب هاى موجود به اشكال مختلف دیده مى‏شود، اول به‏ صورت دایره و مدور و این نیز به دو صورت دیده مى‏شود یكى رو پایه قرار گرفته و دیگر بدون پایه و بیشتر شاهكارهاى حجارى و مخصوصاً سنگ آب هاى مسجد شاه اصفهان از این قبیل است.
دوم سنگ‏ آب هائى كه بشكل مستطیل مى‏باشد. این نوع نیز گاهى طول آن به یك متر و نیم و عرض نیم متر است مثل سنگ‏ آبى كه در مدخل امامزاده شاهزاده ابراهیم است. این سنگ‏ آب كه شاید در نوع خود بى‏نظیر باشد شیرى نیز به بدنه آن حجارى شده و اشعارى از میرزا طاهر نصرآبادى معروف، صاحب تذكره مشهور، روى آن كنده شده است.
این سنگ‏آبها یا جام‏آب یا قدح آب براى آب خوردن و رفع عطش كردن ساخته و در مساجد و مدارس نهاده شده، اغلب نام واقفین آن از سلاطین و غیره روى آنها حك شده است. موضوع سقایت و آب دادن و رفع عطش كردن از اموریست كه در دین اسلام خیلى به‏ آن توصیه شده، توجه بادعیه از قبیل (سقى‏اللّه ثراه) این مطلب را به خوبى ثابت مى‏نماید.


تاریخچه سنگ‏ آب...

تاورنیه سیاح و تاجر معروف فرانسوى كه در عهد صفویه در اصفهان بود، مى‏نویسد: در كوچه‏ ها و بازارهاى اصفهان عده‏اى بنام (سقا) دیده مى‏شوند كه مشگ آب به‏ دوش گرفته و مردم تشنه را سیراب مى‏كنند. بنابراین تردیدى نیست كه نصب و گذاشتن این سنگ‏ آب ها به‏ منظور رفع عطش و براى درك فیض و ثواب بوده است. متأسفانه سیاحى كه از مسجد شاه (مسجد امام) دیدن كرده و آن همه بانگ و هیاهو راه انداخته به اشعارى كه روى بدنه سنگ‏ آب حك شده توجه نكرده كه به‏ خوبى از آنها استفاده مى‏شود كه ساختن این سنگ آب براى آشامیدن آب و یادى از شهداى كربلا بوده است. نه آنكه چنانكه سیاح مدعى است براى ضبط صوت و انعكاس صدا باشد. از جمله سنگ آب ‏هاى دیگر اصفهان: سنگ آب مسجد ذوالفقار، سنگ آب مسجد جارچى، سنگ آب مسجد جامع، سنگ آب شاهزاده ابراهیم، سنگ آب مدرسه زینب‏ بیگم، سنگ آب مدرسه صدر، سنگ آب مسجد رحیم‏خان، سنگ آب مسجد قطبیه و صدها سنگ آب دیگر كه در گوشه و كنار شهر و مدارس قدیم اصفهان یافت مى‏شود.

فتح اصفهان توسط مسلمانان‏

در دوران حكومت عمر خلیفه دوم به دستور وى عبدالله بن عبدالله با سمت فرماندهى لشكر مأمور فتح اصفهان گردید. وى مردى شجاع و دلیر بود و از اشراف صحابه و سران انصار به شمار مى‏رفت. عبدالله راه اصفهان را در پیش گرفت كه در آنجا لشكرى از مردم اصفهان گرد آمده بودند. حاكم اصفهان در این زمان فاذوسقان بود. عبدالله و لشكریانش در كنار جى در مقابل لشكرى كه از مردم اصفهان فراهم آمده بود فرود آمدند و نهایتاً دو لشكر در مقابل یكدیگر صف ‏آرائى نمودند. ناذوسقان به عبدالله گفت تو یاران مرا مكش، من نیز از كشتن یاران تو دست نگه مى‏دارم. بیا من و تو با هم پیكار كنیم اگر من ترا كشتم لشكر تو باز مى‏گردند و اگر تو مرا كشتى یارانم با تو صلح مى‏كنند. عبدالله پذیرفت و گفت تو نخست حمله مى‏كنى یا من بر تو حمله كنم. فاذوسقان گفت من اول حمله مى‏كنم و با نیزه به عبدالله حمله برد. ضربتى كه بر او وارد آمد به قربوس زین خورد، آن را بشكست و بندهاى زین را پاره كرد و زین افتاد و عبدالله را به زمین افكند ولى او همچنان راست ایستاد، جستى زد و بر اسب بدون زین نشسته و به طرف فاذوسقان نعره‏زنان حمله كرد. فاذوسقان گفت من دیگر با تو سر جنگ ندارم. تو را مردى كامل یافتم. به همراه تو تا لشگرگاهت مى‏آیم و با تو صلح مى‏كنم و شهر را به تو تسلیم مى‏نمایم. سپس هر كس خواست در شهر بماند و به شما جزیه دهد و هر كس نخواست آزاد است به هر كجا كه خواهد برود. عبدالله گفت در این شرایط با تو موافقم و ابوموسى اشعرى وقتى كه عبدالله با فاذوسقان صلح كرده بود به اصفهان رسید، عبدالله و ابوموسى به اصفهان داخل شدند و خبر فتح را به عمر نوشتند.


عهدنامه فتح اصفهان

«بسم‏ الله این عهدى است از عبدالله با فاذوسقان و اهل اصفهان و دور وكنار آن كه شما تا هنگامى كه جزیه مى‏پردازید در امان خواهید بود و جزیه هر كس براساس توانائى اوست كه هر سال به كسى كه حاكم شهر شماست باید پرداخت شود و این جزیه شامل افراد بالغ است. راهنمائى مسلمانان و اصلاح راههاى آنها و قُوت و راحله یك شبِ مسلمانانى كه به شهر مى‏رسند و سوار كردن پیادگان و رساندن آنان تا به كاروانشان برعهده شماست. بر هیچ مسلمان تسلط نخواهید داشت و مسلمانان مى‏توانند شما را نصحیت كنند. بر شما امان است مادامى كه بدین شرایط عمل مى‏كنید و اگر چیزى از مواد این عهدنامه را تغییر دادید و یا دیگرى تغییر داد و او را به ما تسلیم نكردید امان از شما برداشته خواهد شد و اگر كسى از شما مسلمانى را دشنام دهد با نهایت شدت كیفر مى‏یابد و چنانچه كسى را بزند كشته خواهد شد».

آوردگاه مورچه ‏خورت‏

در فاصله 45 كیلومترى اصفهان قصبه‏ اى وجود دارد كه آن‏را مورچه‏ خوار یا مورچه‏ خورت مى‏نامند. علت نامگذارى آن به این اسم مشخص نیست و در كتابهاى تاریخ و سیاحتنامه‏ ها به هر دو نام خوانده شده است. از جمله حوادث مشهور در این قصبه نبرد بزرگ نادرشاه افشار با اشرف افغان بود. در این جنگ پایتخت آن زمان ایران یعنى اصفهان گشوده شد و حكومت افاغنه بر ایران پایان یافت. اهمیت نبرد بیشتر از آن جهت بود كه اشرف افغان با توجه به نحوه جنگیدن نادر و سپاهیانش و تجاربى كه در دو پیكار گذشته [مهماندوست دامغان و سردره خوار ]بدست آورده بود در مورچه‏ خورت آرایش جنگى آنها را تقلید و بكار بسته بود، از طرفى عثمانی ها در این اردوگاه به او یارى رسانده و درصدد بودند كه نگذارند دست نشانده آنها مغلوب گردد. در اطراف قریه مورچه‏ خورت تپه‏ هاى مرتفعى وجود داشت و اشرف براى جلوگیرى از قواى نادرى تصمیم گرفت از استحكامات طبیعى این تپه ‏ها بهره گیرد و سپاهیان و توپخانه خود را در اینجا مستقر سازد، او قصد داشت در این جنگ جنبه تدافعى پیش گیرد و با استتار توپخانه و سواره نظام، در زمان مقتضى ضربه كارى را به سپاهیان نادر وارد سازد. وقتى قواى نادر به مورچه‏ خورت نزدیك شد در فاصله نسبتاً دورى از دشمن اردو زد و بوسیله جاسوسان و تنى چند از اسراى دشمن از تدارك مفصل نیروى نظامى اشرف افغان آگاه گردید. سردار دلاور افشار نقشه جنگى تازه‏اى طرح كرد و بر آن شد بدون برخورد با قواى دشمن از قسمتى از تپه ‏ها كه فاقد مدافع است قواى خود را عبور داده و به اصفهان بتازد این امر موجب مى‏شد كه اشرف براى جلوگیرى از تصرف اصفهان از نقشه تدافعى خود چشم پوشیده و به حمله دست بزند در نتیجه طرفین همانند جنگ هاى گذشته درگیر مى‏شدند و با روحیه خوبى كه قواى نادرى داشتند شكست در اردوى اشرف مى‏افتاد و ضمناً محل اختفاء توپخانه دشمن نیز افشا مى‏گردید.
سپیده‏ دم روز بیستم، ربیع‏ الثانى سال 1142 ه ق این نقشه ماهرانه به مرحله اجرا درآمد. اشرف افغان و یارانش كه مراقب اردوگاه خویش بودند از مانورهاى سپاهیان نادر به هراس افتاده و تصمیم به مدافعه گرفتند. به فرمان نادر لشگریان به سه دسته تقسیم شدند و هر یك براى اجراى هدفهاى خود عازم میدان جنگ گردیدند. یك دسته از تفنگچیان مأموریت یافتند كه محل توپخانه‏ هاى دشمن را كشف و تصرف نمایند اجراى این امر كار دشوار و خطرناكى بود با این‏حال پیشرفت این عده سبب شد كه به دستور اشرف توپها آتش كرده و بدین‏ ترتیب محل تمركز آنها افشا شد. پس از آن گروهى از جانبازان ارتش نادرشاه با دادن تلفات سنگینى به محل توپخانه رسیده و موفق به تصرف توپ ها و نابودى توپچیان شدند. با تصرفِ توپخانه دشمن، حملات قشون نادرى با حرارت بیشترى دنبال شد و مواضع و استحكاماتى كه اشرف آن همه به آن دل بسته بود، یكى پس از دیگرى اشغال شد.
پس از فرار اشرف خیمه و لشگرگاه و لوازم او و سردارانش به چنگ سپاه نادرى افتاد. تصرف این همه غنایم كه به قول مؤلف كتاب جهانگشا قیمت آن از میزان قیاس بیرون بود، امكان داشت سربازان را از تعقیب دشمن باز دارد و تصرف مال دنیا آنها را به جان هم اندازد. نادر كه به این مسئله پى برده بود فرمان داد تا تمام غنایم را در جائى دیگر گرد آورند و آنگاه همه را طعمه حریق سازند. دستور او بلادرنگ اجرا شد. در روز 23 ربیع‏ الثانى سال 1142 نادر و یارانش عازم اصفهان شدند. البته قبل از ورود او به این شهر اصفهانی ها وظیفه خود را به نحو اكمل به انجام رسانده بودند به این معنى كه قبل از پیكار نادر اصفهانی ها كه بخاطر جنایات افغانها از مرده آنان نیز مى‏ترسیدند با شمشیر و كارد و تبر به جان آنها افتاده و آنان را روانه دیار عدم ساختند. با حمله سپاه نادر اصفهان و پس از آن ایران از لوث وجود آنان پاك شد.

شكوه چهارباغ در دوره صفویه و ویرانى آن در دوران قاجاریه

در سال 1006 هجرى شاه‏ عباس اول تصمیم مى‏گیرد كه اصفهان را مقر حكومتى خویش قرار دهد، و از آن زمان عمران و آبادانى اصفهان مورد توجه حكومت قرار مى‏گیرد. از جمله آثارى كه از آن دوران باقى مانده خیابان چهارباغ مى‏باشد. از مجموع نوشته‏ ها در مورد كیفیت خیابان چهارباغ معلوم مى‏گردد كه در زمان خود یكى از گردشگاه ها و تفرجگاه هاى ممتاز و برجسته اصفهان بلكه ایران و آسیا بوده و عنوان خیابان و معبر نداشته بلكه اصولاً مكانى براى گردش و تفریح بوده است. در قدیم باغهائى چون باغ تخت، نسترن، طاووس، ستاره، كاج، باباامیر، چهلستون، بلبل (هشت‏بهشت) گلدسته، پهلوان در این خیابان واقع بوده كه از محله آبخشان تا هزار جریب را شامل مى‏شده است. (حدوداً از فلكه شهدا تا دروازه‏ شیراز فعلى). شاردن مى‏گوید: «این خیابان را چهارباغ مى‏گویند زیرا اینجا سابقاً چهار باغ «مو» وقف مسجد بوده است و شاه ‏عباس كه می‏خواست چنین خیابانى بسازد این باغها را اجاره ابد كرد و سالیانه دویست تومان مال ‏الاجاره آن پرداخت مى‏شد».

توصیف جهانگردان دوره صفویه از چهارباغ‏

پیترو دولاواله جهانگرد ایتالیائى كه در دوران شاه‏ عباس اول در اصفهان بوده در توصیف این خیابان مى‏نویسد: «این خیابان چهارباغ نامیده مى‏شود زیرا در اصل باغ هاى چهارگانه‏ اى در این محل وجود داشته كه از مجموع آنها وضع فعلى بوجود آمده. این باغ ها متعلق به شاه است ولى مردم با آزادى كامل از آنها استفاده مى‏كنند و آنقدر میوه در آنان وجود دارد كه براى تمام شهر كافى است و حتى زیاد است. در كنار خیابان دیواره اى یكسان و منظمى وجود دارد كه در داخل آنها باغ هاى سلطنتى واقع شده، مدخل این باغ ها با نظم و ترتیب خاصى در مقابل یكدیگر قرار گرفته‏ اند و بالاى هر یك از درب ها عمارات كوچك ولى زیبائى واقع شده كه مى‏توان ضمن گردش و تفرج وارد آنها شد. تعداد این عمارات آنقدر زیاد است و قرینه ‏سازى و تناسب به اندازه‏اى در آنها رعایت شده كه واقعاً زیباتر از آن نمى‏توان تصور كرد. بعلاوه در داخل باغ ها و بیرون از آنها در خیابان صفوف طولانى و منظم درختان انبوهى قرار گرفته‏ اند كه تناسب و نظم آنها فوق ‏العاده است. در خیابان با فاصله ‏هاى چند و غالباً در مقابل خانه‏ هاى زیبا حوضه اى بزرگى با اشكال مختلف در وسط خیابان قرار گرفته كه مملو از آب است. نهر بزرگى كه در بسترى سنگى جارى است و تمام طول خیابان را از وسط آن مى‏پیماید این حوضها را سیراب مى‏كند. كف پیاده‏ روهاى خیابان سنگ‏فرش و براى عبور انسان و اسب بسیار مناسب است. به فاصله‏ هائى چند، سنگفرش قطع شده و در زمین گل هاى مختلف كاشته شده است. بعد از پل الله وردیخان (سى‏وسه ‏پل) خیابان كماكان با همان دیوارها و درختان و خانه‏ ها و باغ ها و حوض‏ها ادامه دارد با این تفاوت كه خانه‏ ها و باغات اطراف آن دیگر به شاه تعلق ندارد بلكه متعلق به اشخاص مختلفى است كه براى اطاعت از دستور شاه و حفظ زیبائى خیابان در ساختن آنها بر یكدیگر سبقت جسته ‏اند. خیابان به باغ بسیار بزرگى كه هزارجریب نام دارد منتهى مى‏شود. روى‏هم رفته بدلیل اینكه چهارباغ متعلق به شاه است واقعاً داراى عظمتى بى‏نظیر بوده و باید با طیب خاطر اعتراف كنیم كه خیابان پوپولو و دیگر خیابانهاى رُم به پاى این خیابان نمى‏رسد.


ویرانى چهارباغ در دوره قاجاریه از زبان جهانگردان‏

در دوره قاجاریه و بخصوص در زمانى كه ظل ‏السلطان حاكم اصفهان بود این شهر خرابى‏هاى بیشمارى بخود دید. دیولافوآ سیاح فرانسوى كه در این دوران از اصفهان دیدن كرد در سفرنامه خود خیابان چهارباغ را بشرح زیر توصیف مى‏كند:
«بارى ما در موقع مراجعت از خیابان بزرگ چهارباغ عبور كردیم با اینكه خیابان حزن‏آور و متروك است طرف عصر كه كاروان هابه سمت جنوب حركت مى‏كنند مختصر جنب‏ و جوشى در آن پیدا مى‏شود امّا این رفت‏ و آمد چند نفر قاطرچى و مردم فقیر را چگونه مى‏توان با آن جلال و شكوه و ازدحام گردش‏ كنندگان دویست سال قبل مقایسه كرد. از این منظره حزن ‏آور و وحشت‏ انگیز روى برتافته و نظرى به داخل عمارت ویران انداختم و با كمال تعجب مشاهده كردم كه هنوز هم در این اطاق هاى بى‏سقف پر از خاك، كاشی هاى زیبائى جلوگرى مى‏كند. در دیوارها جابجا تابلوهاى نقاشى كه روى آنها را خاك پوشانیده و اوضاعِ اندرون ‏هاى اشرافِ تواناىِ قدیمى را نمایش مى‏دهند و معلوم است كه با دست استادان و هنرمندانِ با مهارتى ترسیم شده‏ اند...» و هانرى رنه دالمانى سیاح فرانسوى در باره خیابان چهارباغ در دوره ظل ‏السلطان مى‏نویسد: «متأسفانه ظل ‏السلطان از این خیابان خوش ‏منظر و فرح‏ آور هم‏مانند سایر آثار باستانى چیزى باقى نگذاشت. جداول سنگى را پر كرده و سنگ هاى حواشى آنها را فروخته و نقاشى‏هاى طاقنماها و دیوارها را هم محو كرده است. از همه بدتر آنكه این شاهزاده منهدم‏ كننده، خسارت جبران‏ ناپذیرى به این خیابان وارد ساخت «یعنى درختان چنار كهنسال سیصدساله را كه موجب ابهت و شكوه این خیابان قدیمى بود و بر زمین آن سایه مى‏انداخت همه را از ریشه درآورده و به بهاى نازلى فروخت. بطوریكه نقل مى‏كردند چند ماه قبل از ورود ما به این شهر شاهزاده تمام این درختان را بریده و هر یك را به مبلغ ناچیزى یعنى بیست تومان فروخته است. وقتى‏كه انسان به این فكر بیفتد كه با چه زحمات و با چه توجهاتى در مدت چندین قرن به پرورش چنین درختانى موفق گردیده‏ اند تا خیابان عریض و طویل این شهر را كه محل عبور و مرور ساكنین و سیاحان خارجى بوده آرایش شایسته‏اى دهند، آنوقت به اهمیت این انهدام و خرابیهاى جبران‏ ناپذیر كه بواسطه طمع بى‏پایان ظل ‏السلطان حاكم اصفهان بعمل آمده پى خواهد برد».

درِ عالی ‏قاپو

شاردن جهانگرد فرانسوى در باره عالى‏قاپو و سر درِ بزرگى كه در مدخل آن ساخته شده بود مى‏نویسد: «آنرا عالى‏قاپو یعنى باب عالى مى‏نامند و بعلت شباهت كلمه تصور مى‏كنند «على‏قاپو» است. تمامى سردر از مرمر عالى ساخته شده و عتبه آن نیز از مرمر سبز است، شش انگشت بلندى دارد و نیمرخ آن دایره شكل است. ایرانیان این عتبه را مقدس مى‏دانند و براى ورود به عالى‏قاپو هیچ وقت پاى خود را روى آن نمى‏گذارند و اگر كسى پاى خود را روى آن بگذارد مجازات مى‏شود. در عالى‏قاپو نیز مقدس است و اشخاصى كه مورد رحمت شاه قرار می ‏گیرند با تشریفات مخصوصى آنرا می ‏بوسند و با صداى بلند دوام سلطنت او را از پروردگار مى‏طلبند. پادشاه نیز براى حفظ احترام این در هیچ وقت سواره از میان آن عبور نمى‏كند.... اگر كسى به این در پناه ببرد مصونیت پیدا مى‏كند و فقط شاه مى‏تواند او را از آن در جدا كند

كشتار تیمور لنگ از مردم اصفهان‏

از وقایع و حوادث مهمى كه براى مردم شهر تاریخى اصفهان رخ نموده قتلعامى است كه تیمور لنگ از این شهر كرد. این واقعه را تمام مورخین آن زمان نقل كرده و باتفاق آنرا نوشته‏ اند. اجمال آن چنین است كه وقتى تیمور در پائیز سال 789 هجرى عازم تسخیر ممالك عراق شد، به اصفهان آمد و از راه اصفهان مى‏خواست بفتح فارس نائل گردد.
تیمور با لشگریان خود در بیرون شهر اصفهان فرود آمدند و براى استمالت و جلب عطوفت این پادشاه قهار حاكم شهر كه سید مظفر كاشى و خالوى سلطان زین‏ العابدین مظفر و از طرف او حاكم بود با جمعى از سادات و علماء و اشراف و بزرگان شهر، به اردوى تیمور رفته و مقرر شد لشگریان تیمور در بیرون شهر بمانند و تیمور در قلعه طبرك منزل نماید. و ضمناً در تمام دروازه ‏هاى شهر لشگریان تیمور مراقب باشند. تیمور دستورى صادر نمود مبنى بر آنكه آنچه اسب و اسلحه در شهر موجود است باید بمأمورین او تحویل داده شود. و نیز مقرر شد براى نعل بهاى قشون تیمور وجهى بمردم اصفهان سرشكن گردد و براى جمع ‏آورى این پول مأمورین تیمور بكار جمع پول مشغول بودند شبى یكى از اهالى تیران آهنگران موسوم به (على‏كچه‏با) در شهر دُهُلى بزد و عده زیادى گرد او جمع شدند.
مورخین زمان تیمور كه در تعریف این پادشاه ستمگر مبالغه نموده مى‏نویسند این عده وارد محلات شهر شدند و بیشتر مأمورین تیمور را بقتل رسانیدند مگر در چند محله كه مردمان آن عاقل و دوراندیش بوده و مأمورین تیمور را در خانه‏ هاى خود پناه داده و مانع قتل آنها شدند. بغیر از این عده از مأمورین بسیارى از لشگریان تیمور كه در آن شب براى خریدن مهمات خود بشهر آمده بودند قریب سه هزار كس بقتل رسیدند و من جمله محمد پسر ختاى بهادر كه ظاهراً داماد تیمور بوده مقتول گشت. على‏كچه‏پا پس از فراغت از این كشتار باتفاق همراهان بطرف دروازه‏هاى شهر شتافته و جمعى را كه به محافظت دروازه‏ ها مشغول بوده گرفتار و زندان نمودند.
فرداى آنروز كه خبر این واقعه بگوش تیمور رسید آتش خشم فاتح آسیا زبانه كشید و دستور داد لشگریان شهر را تسخیر نمایند. مردم شهر كه این خبر را شنیده درصدد دفاع برآمده و در كنار حصار شهر جنگ خونینى رخ داد و من‏جمله (تیمور اقبوغا) كه از سرداران مشهور تیمور بود كشته شد. بلاخره شهر بتصرف لشگریان تیمور درآمد. در همین اثنا تیمور كس فرستاد تا لشگریان بمردمان محله سادات و ساكنین كوچه موالى تركه و خانه خواجه امام‏الدین واعظ آزار نرسانند مى‏گویند خواجه امام‏ الدین یكسال بود كه وفات كرده بود ولى بپاس احترام او خانه‏ اش در امان ماند علت این امر این بود كه تیمور بدراویش و صوفیان و سادات احترام مى‏گذاشت. بارى تیمور به قتل‏عام و انواع عقوبت فرمان داد و دستور داد سرهاى كشتگان را هزار هزار نزد او آورند. مى‏گویند بعضى از لشگریان كه نمى‏خواستند بدست خود مباشر قتل شوند سرها را مى‏خریدند و در ابتدا قیمت هر سرى به بیست دینار كبكى بود ولى در آخر آنهائیكه سهم خود را داده بودند سرهاى زیادى را مى‏فروختند به نیم دینار و كسى نمى‏خرید.
از اتفاقات شگفت این است كه جمعى از مردم اصفهان در آنروز از گزند تیغ در امان ماندند و شب خواستند بگریزند از قضا برفى بارید و اثر پاى ایشان در برف بماند و روز دیگر لشگریان تیمور اثر پاى آنها را گرفته در هر كجا كه پنهان شده بودند بیرون آوردند و به تیغ انتقام بگذرانیدند تعداد كشتگان را از هفتاد هزار كمتر ننوشته‏ اند فرمانى كه تیمور پس از قتل‏عام صادر نمود از اینقرار بود كه هفتاد هزار سر آدمى جمع آرند و از سرها مناره‏ها سازند پس از جمع شدن سرها از دروازه طوقچى تا قلعه طبرك بیست و هشت مناره با هزار و پانصد سر بالا بردند و در طرف دیگر شهر نیز بهمین منوال. بنابر این آنچه بعضى تصور كرده و اخیراً در یكى از روزنامه‏ هاى محلى، مكان مناره سرهاى كشتگان تیمور را در نزدیك بازارچه اسمعیل كوسه معین كرده، اشتباه محض است و منار مذكور متعلق بسرهاى شكار یكى از پادشاهان صفوى بوده و شرح آنرا شاردن نوشته است. واقعه قتل‏عام اصفهان در آخر شوال و یا پنجم ذیقعده سال 289 هجرى اتفاق افتاده است.

محاصره شهر اصفهان توسط خوارج‏

قبل از آنكه محاصره اصفهان بدست خوارج شروع شود، در رى جنگ سختى بین آنان و لشگریان خلیفه رخ داد و خوارج در جنگ رى فاتح شدند. در این هنگام آتش بیداد و طغیان خوارج در اطراف اصفهان بمنتهى درجه رسیده بود و كمتر آبادانى بین اهواز و اصفهان وجود داشت كه مورد دستبرد آنان واقع نشود و مردم آن گرفتار قتل و غارت نگردند. مصعب براى دفع آنان پس از مشاوره با سران لشگر، حكومت اصفهان را به (عتاب بن ورقاء ریاحى) واگذار كرد و وی را مأمور دفع خوارج نمود.
فرمانده خوارج بعد از اینكه در رى فاتح شد بجانب اصفهان روانه گردید و هفت ماه شهر را محاصره كرد و در طول این مدت گاهى جنگى رخ مى‏نمود. یك روز حاكم اصفهان به یاران خود گفت منتظر چه هستید؟ قسم بخداوند كه هرگز نباید از كمى عده بترسید، شما از شجاعان لشگر مى‏باشید و كراراً در جنگها كاردانى و لیاقت خود را نشان داده‏اید. نتیجه محاصره این خواهد بود كه بتدریج ذخائر شما تمام شود و آن وقت چاره جز این نیست كه از گرسنگى بمیرید و برادر برادر را دفن كند. این است كه قبل از آنكه ضعف بر شما راه یابد بدشمن حمله كنید و دمار از روزگار او برآورید.
عتاب‏بن ورقاء نماز صبح را با لشگریان خود خواند و در حالیكه خوارج در خواب بودند بآنها حمله كرد قبل از حمله بیرقى بدست كنیزى موسوم به یاسمین داد و گفت هر كس مى‏خواهد توقف كند به بیرق یاسمین ملحق شود و كسى‏كه عازم جهاد است بهمراه ما بیاید. دو هزار و هفتصد سوار بعتاب بن ورقاء پیوستند و قبل از آنكه خوارج متوجه شوند برآنها تاخته و كشتار عظیمى از آنان نمودند و من‏جمله زبیربن على در این جنگ بقتل رسید. در نتیجه این جنگ هولناك خوارج شكست خورده تاب مقاومت نیاورد بجانب اهواز فرار كردند. و عتاب بعوض اینكه آنها را دنبال كند بشهر بازگشت.

محاصره اصفهان و شجاعت میرزا ابوالقاسم‏

پس از آنكه امراى قزلباش در جنگ گولون‏آباد اصفهان از افغانان شكست خورده و راه فرار پیش ‏گرفته بحضور شاه سلطان حسین صفوى رسیدند، شاه بناى تعرض را بآنان گذاشت و قرار بر این شد كه حالا كه در این جنگ شكست خورده و لشگر قزلباش همه توپ هاى بزرگ را از دست داده ‏اند، مردم شهرى به همراهى فرماندهان لشگرى باصطلاح (سیبه‏بندى) نمایند و محافظت هر چند محله از شهر بیكى از امرا و سران سپاه تقسیم شد. از طرفى محمود افغان كه در جنگ گولون‏آباد توپهاى بزرگى بدست آورده بود بطرف كوچه ‏ها و محلات شهر بست و از اینرو رعب و هراس مخصوص در اهل كوچه‏ ها و محلات پیدا شد. شاه سلطان حسین ناچار تمام امرا را خواست و آنها را مأمور نمود كه توپها را از افغانان پس بگیرند ولى هیچیك از امرا جرئت اقدام بچنین امرى را ننموده و لذا جماعت افاغنه با آتش توپخانه ولوله در مردم شهر انداخته خرمن حیات عده زیادى از برنا و پیر را نابود ساختند.
یكى از امرا موسوم بمیرزا ابوالقاسم كه از اقرباى پادشاه بود و در دربار سلطنت معزز مى‏زیست وقتى حال را بدین منوال مشاهده نمود اظهار داشت اگر این خدمت بفدوى محول شود توپ ها را از دست افغانان بیرون مى‏آورم. ابتدا شاه سلطان ‏حسین به پیشنهاد او توجهى نكرد و باین امر رضا نداد ولى پس از اصرار زیاد بالاخره میرزا ابوالقاسم اجازه یافت و یك روز با جمعى از رزم ‏آزمایان در بیرون شهر خود را به لشگر افغان زد و بتوپ ها رسید مورخین مى‏نویسند آنچه از توپ ها وزین‏تر بود میخ زد و معیوب كرد و آنچه را هم توانست با خود بشهر آورد.
این فتح نامدار سبب خوشحالى و رضامندى شاه سلطان ‏حسین گردید و میرزا ابوالقاسم را مورد لطف و مرحمت قرار داد و مقرر شد از این پس در هر محله كه افغانان جنگ براه انداختند، بتعجیل هر چه تمامتر امیر محله میرزا ابوالقاسم را خبر كند تا بكمك او رود من‏جمله روزى مستخدم محمود آقاى ناظر خبر آورد كه افغانان جمعیت كرده و در محله آقاناظر جنگ سختى برپا نموده و كار را بر محمود آقاى ناظر تنگ كرده‏اند.
فى‏الفور میرزا ابوالقاسم با جمعى كه حاضر بودند بكمك آقا ناظر شتات وقتى رسید كه افغانان با اهل محله بجنگ مشغول بودند و نزدیك بود محله را تصرف كنند. بلادرنگ خود را در فوج افغانان افكند و جنگ سختى روى نمود و افغانها شكست خورده رو بفرار نهادند. میرزا ابوالقاسم چند فرسخ آنها را تعاقب كرد. وقتى برگشت برایش خبر آوردند كه فرزند او میرزا سید احمد در یكطرف شهر با افغانها مشغول جنگ است. بدون اینكه كسى از قصد او آگاه شود، بهمراهى دو نفر از غلامان خود موسوم به (هوشنگ) و (لاچین) به آنطرف عزیمت كرد. پس از قدرى طى مسافت و دور شدن از لشگر، یكنفر تفنگ‏چى افغانى كه بالاى درخت پنهان شده بود او را هدف قرار داد و گلوله تفنگ بر پیشانى او اصابت كرد. وقتى او را به شهر آوردند هنوز رمقى از حیات در او بود.
دو غلام میرزا ابوالقاسم افغان را با ضرب گلوله مقتول ساخته و سر او را بریده یكى از دو غلام سر افغان و دیگرى میرزا را به اسب بسته بشهر آوردند ولى معالجه مؤثر واقع نشد و پس از سه روز فوت كرد. شاه ‏سلطان حسین صفوى از مرگ او خیلى متأثر شد. تمام مردم اصفهان در مرگ این سردار شجاع سوگوارى نمودند و از دست رفتن او را بفال بد گرفتند. مرگ این سردار بزرگ لطمه سختى بسلطنت آخرین پادشاه صفوى زد.

حاضر جوابی اصفهانی ها

«حاضر جوابی ها و متلك های اصفهانی ها بیشتر از آن است كه این كتاب گنجایش آن را داشته باشد و جای آن دارد كه كتاب مخصوصی آن هم در چند جلد در آن باب تالیف نمود.
در اینكه اصفهانی ها مردمان حاضر جوابی هستند حرفی نیست و از اهل ایران كسی نیست كه زهر زبان آنها را نچشیده باشد و خوشمزه آن است كه چه بسا این زهر زبان به قدری مطبوع و دلپذیر است كه شنونده را نیز خوش می آید.»

محمد علی جمال زاده ـ كتاب كشكول جمالی

مشهور است كه اصفهانی ها لطیفه گو شیرین زبان، حاضر جواب زیرك نكته سنج و موقع شناس می باشند. این مطلب از نوشته ها و كتاب های گذشتگان و از نشست و برخاست گفتگو و معامله با آنان و خصوصاً زندگی بین ایشان به خوبی روشن می شود. تو گویی لطیفه پردازی و خوشمزگی خاص اصفهانی هاست و از اصفهان شورع شده و به اصفهان نیز ختم می گردد. خوشمزگی، لودگی و ترزبانی اصفهانی ها به طبقه و قشر خاصی از ایشان محدود نمی گردد. بلكه كوچك و بزرگ زن و مرد با سواد و بی سواد دهاتی و شهری عالم و جاهل آنها حاضر جواب مجلس آرا خوش صحبت خوشمزه و شیرین بیان می باشند.
«كریم شیره ای» دلقك دربار ناصر الدین شاه در اصفهان متولد و بزرگ شد و در آن جا به نام «كریم پشه » شهرت یافت و بعد یك و تنها به تهران آمد و بطور ناشناس در یك مجلس عروسی شركت نمود وشیرین كاری كرد و از فردای آن روز در تمام تهران مشهور شد و بالاخره مورد توجه شاه قاجار قرار گرفت و به دربار رفت و در آنجا صاحب دم و دستگاه و جاه وجلال گردید. پیش از او به نام «كربلایی عنایت » و یا به قول شاه عباس «كچل عنایت» بر می خوریم كه از دلقك های فهیم مردم دار و بزرگ دربار پادشاه صفوی بود و در همه جا همراه شاه می رفت و به خوشمزگی می پرداخت.
شاردن در سفر نامه مفصل خود از احترام مخصوص و توجهی كه مردم اصفهان به «كل عنایت » می گذاردند یاد كرده و می نویسد:
«مردم او را شخصیت فوق العاده می دانند. او ندیم شاه عباس بزرگ بود. مطالب شگفت انگیز درباره استعداد هنر و خوش مزگی های او نقل می كنند بسیار حساس سریع الانتقال و تیزهوش بود. هر وقت میل داشت با یك ژست بسیار ساده بدن خود اشخاص را به خنده می آورد »
از این دو مسخره و بازگر معروف كه بگذریم به «اسمعیل بزاز» معروف می رسیم. او نیز در اصفهان متولد شده بود و از دلقك های خوشمزه و با شعور و مورد توجه و احترام مردم و شاه بود. اسمعیل بزاز، ضمن انجام كار اصلی خود كه بزازی بود، دسته ای را برای خوشمزگی و بازیگری تشكیل داده بود و در ابتدا به منزل اعیان و رجال می رفت و به شیرین كاری می پرداخت و بعد كم كم پایش به دربار باز شد و به قول معروف «شاه شناس » شد و در آنجا به بازیگری و خوشمزگی پرداخت.
ناصر نجمی در باره اسمعیل بزاز می نویسد:
«اسمعیل بزاز یكی از سر دسته های مطرب های تهران بود. او كه جوان اصفهانی بودبا خوشمزگی های مخصوص اصفهانی ها در آن روزگار هنر پیشه روحوضی بود.
اسمعیل ذاتاً مردی خوش قلب و انسانی شریف بود كه در این اواخر ضمن مطربی به كار بزازی می پرداخت ولی آنچه از كار مطربی و دلقكی به دست می آورد به فقراء و مستمندان می بخشید»
از نام آورترین مسخره های دوره گرد زمان حاضر كه همواره در خیابان چهارباغ اصفهان پلاس بود و صابون او به تن عده زیادی از مسافران تهرانی خورده بود و از او خاطرات بسیاری برجای مانده است. «حبیب الله یوز باشی» معروف است كه در اصفهان و سایر نقاط كشور مثل كفر ابلیس مشهور خاص و عام بود تهرانی ها كه وصفش را از قبل شنیده بودند به محض رسیدن به اصفهان سعی می كردند به هر ترتیب كه شده او را پیدا كرده و سر به سرش بگذارند و بخندند . یوزباشی هم كه سرش برای این كارها درد می كرد مانند رگبار متلك بار همه می كرد.
چون در اواخر سلطنت پهلوی در چهارباغ و اطراف سی وسه پل اصفهان خارجی ها زیاد بودند مقامات شهری نمی گذاشتند یوزباشی به آن طرف ها برود زیرا با وجود یوزباشی در بین مردم نه ایرانی و نه فرنگی از نیش زبان او در امان نبودند!
از دلقك های درباری و مسخره های دوره گرد اصفهانی كه بگذریمدر بین سایر طبقات اصفهان بخصوص در میان علم و فضلای آنها نیز افراد خوشمزه و شیرین بیان بسیار یافت شده است. از آن جمله می توان به نام چند تن از ایشان اشاره كرد:
آقای جمال الدین خوانساری با وجود علم و دانش بسیار در شیرین زبانی ولطیفه گویی سرآمد مردم عصر خود بود دكتر محمد علی احسانی طباطبایی در مورد ایشان می نویسد:
« آقا جمال الدین خوانساری پسر مرحوم شیخ محمد حسین خوانساری است كه به قدری شوخ و حاضر جواب بود كه در اصفهان كه خود تمامی مردمش ترزبانند ، این شخص سرآمد همگان شده است و كسی نتوانسته است با او شوخی كند جز آنكه مجاب شده باشد.»
«میرزا ابوالحسن طباطبایی » زواره ای نائینی متخلص به «جلوه » حكیم معروف وعارف وارسته و گوشه گیر نیز با همه بار دانشی كه داشت دارای طبعی خوش و رویی گشاده و زبانی شیرین بود.
خیلی وقت ها ناصرالدین شاه بدون تشریفات و خبر قبلی به سروقت جلوه می رفت و گاهی در این ما="لاقات" ها گفتگوهایی می شد كه ذكرش خالی از لطف نیست .از علما و دانشمندان آنها كه بگذریم در بین افراد عادی اصفهان نیز افراد شیرین زبان و لطیفه گو بسیار دیده شده است و ما در این كتاب علاوه بر شرح و ذكر لطیفه های دلقك های درباری و مسخره های دوره گرد اصفهانی. تعدادی از لطایف مردم كوچه و بازار اصفهان را هم گرد آوری و باز نویسی نموده و به نظر شما می رسانیم.
در كتاب حاضر شما برای اولین بار با چند چهر جدید شوخی و خنده آشنا می شوید كه قبل از این اسمی از این مردان خنده آفرین و شادی بخش در كتاب ها و نشریات فارسی به میان نیامده است. از جمله این افراد « ملا جعفری خروس باز» ملا نصر الدین عصر صفویه «آقای اخلاقی » با مزه خیابان شاهپور اصفهان و بالاخره «حاج سید محمد صمصام » منبری بسیار خوشمزه اصفهان می باشند.
«ملا جعفری خروس باز» جانمازدار آخوند ملا محمد باقر مجلسی رحمه الله علیه بود كه علاقه عجیبی به خروس و خروس بازی از خود نشان می داد و همه روزه در میدان نقش جهان اصفهان در معركه علاقمندان به خروس شركت می جست و خروس دست پرورده خویش را تشویق به جنگ به خروس رقیب می نمود.
ملا جعفری مردی ملا و فاضل بود ولی به دنبال استفاده از علم و دانش نرفته و خروس بازی را پیشه خود ساخت و با مطایبه و شوخی روزگار را بسر آورد. عجبیب اینكه ملا محمد باقر مجلسی ، حضور وی و حتی شوخی های او را تحمل نموده و امر به اخراج یا تنبیه او نمی نمود.
ملا جعفری در عصر صفویه می زیست و یكی از درباریان قاجاریه به نالم «محمد حسن » كه احتمالاً باید محمد حسن خان اعتمادالسلطنه روزنامه خوان مخصوص ناصرالدین شاه باشد شرح حال و لطایف او را در تاریخ هفت ربیع الثانی سال 1305 به رشته تحریر كشیده و تقدیم حضور ناصرالدین شاه نموده است.
«آقای اخلاقی » شاگرد یكی از مغازه های خیابان شاهپور سابق اصفهان بود كه همیشه با كت و شلوار و كروات به خیابان می آمد و كیفی در دست می گرفت و حرف های با مزه ای می زد و به هر كس می رسید متلكی شیرین می گفت و خلاصه كارهای غیر منتظره ای می كرد و به همین خاطر در سرتاسر خیابان شاهپور مشهور بود. دو خاطره خواندنی از او در كتاب آمده است. آخرین و تازه ترین چهره خنده و شوخی كه برای اولین بار در این كتاب معرفی می شود، شادروان «حاج سید محمد صمصام » خوشمزه اصفهانی است كه در محله صراف های اصفهان متولد شده و عمری را در بین مردم با محبوبیت بسر آورد. عده ای گمان داشتند كه صمصام دیوانه و یا خل وضع است ، حال آنكه او مردی بسیار عاقل و نكته سنج و در عین حال شوخ طبع بود. اكثر منبرها و كارهای صمصام دارای ظاهری فكاهی ولی باطنی انتقادی بود. صمصام گاهی پایش را ازشوخی های عامیانه فراتر می نهاد و با پادشاهان و مردان سیاسی پرقدرت وقت نیز شوخی می كرد ودختران آنها را داوطلب همسری خویش معرفی می نمود در بین معمرین اصفهانی كمتر كسی را می توان یافت كه او را ندیده و حكایت و لطیفه ای از این مرد استثنایی بخاطر نداشته باشد.
در پایان كتاب حاضر به ذكر نمونه هایی از اشعاری كه درباره اصفهان و سپاهان و زاینده رود سروده اند و نیز به نقل اشعار زیبایی از چند تن از شعرای اصفهانی پرداخته ایم و خصوصاً اشعار فكاهی دو تن از شعرای شوخ و بذله گوی اصفهان را مفصل تر آورده ایم تا شما را با طبقه دیگری از افراد خوش ذوق وهنرمند و شوخ اصفهان آشنا سازیم باشد كه مورد توجه شما قرار گیرد. در خاتمه این مقدمه بر خود لازم می دانم از دوستان و سروران و كسانی كه در تهیه، تدوین، چاپ و انتشار این كتاب نگارنده را یاری كرده اند، خصوصاً برادران محدث و كیان فر (مسئولان نسخ خطی كتابخانه ملی)، حجت الاسلام حاج آقا حسین منصوری (واعظ محترم اصفهانی )، مسعود فقیه (روزنامه نگار قدیمی وهنرمند سابق تأتر) میر حسینی (استاد دانشگاه) دوستان ارجمندم رضا جدیدی و عباس شفیعی (فرهنگیان اصفهانی) حاج فرهاد باقری (دوست خانوادگی)، مزجی (همكار اداری) حسین روغنی و سركار خانم حوری بهرام زاده و نیز مدیریت حروفچینی همراه لیتوگرافی قاسملو ، چاپخانه احمدی تشكر و قدردانی نمایم.

ادوار براون انگلیسى و اصفهانى ‏ها

پروفسور ادوارد براون، ایران شناس و ایران دوست بزرگ از مردم نیوكاسل انگلستان و پسربن یامین براون، صاحب كارخانه كشتى سازى بود وى در فوریه سال 1862 میلادى برابر بهمن سال 1240 ه.ش در قصبه اولى از توابع ایالت انگلند متولد شد.
تحصیلات عالیه خود را در دانشگاه كمبریج به پایان رسانید و در دو رشته یكى علم طب و دیگرى زبان‏هاى شرقى وقوف و بصیرت حاصل كرد و در رشته طب درجه بى .ام به دست آورد ولى هیچ وقت به عمل طبابت نپرداخت. وى در سال 1888 م برابرى سال 1267 ه.ش سفرى به ایران كرد و پس از مراجعت به سمت دانشیارى در رشته زبان فارسى، به معلمى دانشگاه كمبریج منصوب شد و در 1902 م مطابق 1281ه.ش به سمت استادى زبان عرب برگزیده شد و تا هنگامى كه در پنجم ژانویه 1926 م برابر 15 دى ماه 1304 ش، دوره حیات این خدمتگزار علم و ادب به سرامد. تالیفات او درباره ایران و ادبیات این سرزمین كهن قابل توجه و در خور اهمیت است.

هتل ها و مسافرخانه ها


هتل آريا ** خيابان آمادگاه مقابل هتل عباسي 2232441-0311 اصغر سراج
هتل آزادي *** چهاراه تختي 0311-2204011
2203713 رخشان
میهمان پذیر آنــا *** سمیرم، خ انقلاب 3226960-0322 محمدعلی قائدی
هتل آوا (سپيد قديم) ** خيابان مسجد سيد چهارراه وفائي 2367583-0311 صبوري

یهمان پذیر احسان ** اصفهان، خ ارتش بالاتر از خانه معلم 6273900 حسینعلی احسانی
هتل ارگ گوگد ** گلپایگان - كيلومتر 10 9-30095-037232 رمضاني
هتل اسپادانا *** بلوار آئينه خانه 9-6629195-0311 تركي
هتل اصفهان *** ميدان آزادي خيابان شهيد مطهري 2369737-0311 حيدر باقريان
میهمان پذیر اطلس * اصفهان، خ مسجد سید، مقابل خ طیب 3364713 محمدرضا طوطیان
هتل امير كبير *** کاشان - خيابان فين 5-30091-0361 اصغر جاويدان
میهمان پذیر امید * اصفهان، خ دکتر بهشتی، نرسیده به چهار راه مصدق 2331995 حسن جهانبخش
میهمان پذیر امیرکبیر *** اصفهان، خ چهارباغ پایین، جنب ورزشگاه تختی 2227273-210308 حسین ضیائی
میهمان پذیر انوشیروان * اصفهان، دروازه تهران، اول خ امام خمینی، جنب کوچه شفیعی 3360511 رضوان مقرب تهرانی
هتل ايران *** خيابان چهار باغ عباسي 2202692-0311 سلطاني
میهمان پذیر ایران *** اصفهان، شاهپور جدید، خ امیرکبیر، جنب بانک تجارت، تعمیرگاه بن 3862907 ابوالقاسم دادخواه
میهمان پذیر ایرانفرد ** اصفهان، خ مسجد سید، جنب تی بی تی سابق، مقابل بانک ملت، شعبه بیدآباد 3373770-3362884 امیر آزادمنش
میهمان پذیر بهــار * شاهین شهر، ابتدای بلوار امام 5241116-0312 مجید شرافتی
هتل پارس *** خيابان چهارباغ عباسي 2219072-0311 غلامرضا ذوق
میهمان پذیر پارسا ** اصفهان، خ چهارباغ، کوچه جنب سینما فلسطین 2212854 باقر پارسائی
هتل پارك ** ابتداي بلوار آئينه خان 8-6612785-0311 محزون
هتل آپارتمان پرديس * چهارراه تختي نبش خيابان مسجد سيد 0311-2200308
هتل پرسپوليس ** خيابان مسجد سيد قبل از خيابان پنج رمضان 2338481-0311 علي تابش
هتل پرشيا ** خيابان چهار باغ پائين چهار راه تختي 2223274-0311 يدا... كوكلاني
هتل پيروزي **** ميدان امام حسين 9-5547687-0311 لوافان
میهمان پذیر تخت جمشید *** اصفهان، خ مسجد سید، جنب خ طیب 2210804 محمدعلی حکمت فر
میهمان پذیر تهرانـی *** اصفهان، خ آیت ا... کاشانی، بعد از بیمارستان کاشانی 2369084 علیرضا ملک پور
هتل توريست ** خيابان چهار باغ نبش خيابان عباس آباد 0311-2204479
هتل جلفا ** حكيم نظامي جنب كليساي وانك 0311-6244441
میهمان پذیر جمشیـد ** اصفهان، چهارباغ پایین، بازارچه حاج محمدعلی 2227108 مجید شانه ساز
میهمان پذیر جهـان * اصفهان، خ دکتر بهشتی، ابتدای مسجد لنبان 2364126 فاطمه وکیلی
هتل آپارتمان چهل پنجره ** بلوار سعدي - تقاطع دوم 0311-6272165
6270792 http://www.chehelpanjereh.com روغني
میهمان پذیر حافظ نو ** اصفهان، خ امام خمینی، مقابل پمپ بنزین دوم 3207840 پیروز شمس
میهمان پذیر حقیقت * شهرضا، خ شهید بهشتی، کوچه حصورآباد 2224067-0321 محمود دانش
میهمان پذیر حقیقت ** اصفهان، خ دکتر بهشتی، نرسیده به چهار راه عباس آباد 2333452 محسن موسوی

-----------------------------------------------------------------

کیش
جاذبه های توریستی کیش

بيشتر ديدنيهاي كيش شگفتيهاي است كه طبيعت درطي سالهاي متمادي بوجود آورده وبا دست بشر تغييراتي درآنها ايجاد شده‌است.

يكي از شگقتيهاي كيش ، سواحل آن است كه واقعا زيبا است و كمتر نقاطي در دنيا مي‌توان يافت كه از لحاظ طبيعي اين قدر ديدني باشند ، عمق كم آب ، به دليل شفافيت و زلالي آب كف دريا تا عمق چند متري قابل مشاهده است و به صورت اكواريوم طبيعي است.



سواحل ماسه‌اي ، اسكله تفريحي ، جاده كرانه كه دور تا دور جزيره كشيده شده است ، پيست دوچرخه سواري به طول حدود 70 کيلومتر كه تاپاسي از شب دوچرخه سواران در آن به ورزش مفرح دوچرخه سواري مي‌پردازند ،ايستگاههاي اجاره دوچرخه ، مجموعه ورزشي المپيك با انواع زمينهاي ورزشي ، فوتبال ، تنيس ، استخر، واليبال ، بسكتبال ، شطرنج ، اسكواش ، و مجموعه ورزشي با انواع بازيهاي بيليارد و بولينگ از جمله مكانهايي است كه مسافران از آنها لذت مي‌برند.

پارك ساحلي ، پارك پرندگان ، پارك آهوان كه تعداد زيادي آهو وپرندگان در فضاي طببعي زندگي مي‌كنند و پارك وحش كيش ، پارك دلفينهاو بازيهاي زيباي آنها از جمله ديدنيها در كيش است كه مسافران حاضر به چشم پوشي و نديدن آنها نيستند.

بازارهاي كيش نيز جذابيتي خاص دارند و معمولا مسافران در طول روز دراين بازارها وقت خود را صرف مي‌كنند و شب هنگام در كنار ساحل به ديدن مناظر طيبعي و زيباييهاي دريا و ورزشهاي دريايي و دوچرخه سواري مي- پردازند.

محيط آرام و بدون ترافيك كيش يك ويژگي ديگر اين جزيره است كه هواي بدون آلودگي و پاك را به ريه مردم مي‌فرستد.

در جزيره كيش هيچ توقفي وجود ندارد ، ميادين وچهارراه‌ها فاقد چراغ قرمز توقف است ، به همين دليل سيستم حمل و نقل در كيش روان و با آرامش توام است ، در حداقل زمان ممكن مي‌توان از اين طرف جزيره به آن طرف ديگر رفت.

استفاده از كمربند ايمني ، رعايت سرعت مجاز و علايم رانندگي در كيش لازم و اجباري است و با متخلفان بشدت برخورد مي‌شود.

خيابانها وبولوارهاي كيش نيز به طرز زبيايي ساخته شده‌اند وبانخل‌هاي زينتي وگلهاي رنگارنگ جذابيتي خاص به اين جزيره بخشيده‌اند.

ساحل کیش

زمین در ساحل ماسه ای کیش ، از جنس مرجان بوده و در زیر نور خورشید ، درخششی نقره فام دارد. پدیده ای که در سطح جهان بی همتاست. کیش دریای آبی رنگ شفاف و روشنی دارد که باعث می شود کف آن از سطح دریا هم پیدا باشد. کارشناس محیط زیست این خاصیت را به وجود مرجان ها در پیرامون جزیره نسبت می دهند و معتقدند که مرجان ها به صورت طبیعی موجب تصفیه آب و شفافیت و زیبایی سواحل جزیره هستند. کیش به نسبت وسعت خود دارای یکی از وسیع ترین ساحل هاست و در دنیا کمتر ساحلی را می توان یافت که در وسعت سواحل کیش قابل استفاده باشد و مسافران بتوانند با آرامش و دور از غوغاهای سواحل معروف در آن به استراحت بپردازند.

در ضمن علاقمندان به ماهیگیری می توانند در سواحل جنوبی و غربی جزیره به صید بپردازند. ترکیب اینها با یکدیگر ، سواحل کیش را به یکی از جذابترین سواحل جهان تبدیل کرده است.

شهر زیرزمینی کاریز

قنات کیش بیش از 2500 سال قدمت دارد و از آب شیرین قابل شرب ساکنان جزیره را تامین می کرده ولی اکنون به یک شهر زیر زمینی شگفت انگیز بدل شده که بیش از 10000 متر مربع وسعت دارد.

کارگزاران با تجربه آن زحمت تمام طراحی های آن را کشیده و می کوشند تا در پروژه بازسازی قنات کیش که اکنون کاریز کیش خوانده می شود ضمن حفظ بافت تاریخی آن کاربری های جدیدی از این شهر زیر زمینی بدست آورند . شهر زیر زمینی کاریز در فاز یک خود به قسمتهای زیر تقسیم و قابل بهره برداری خواهد بود.

غرفه های صنایع دستی ایران و جهان ، رستوران سنتی و جدید ، موزه سالن آمفی تئاتر سالن کنفرانس ، گالری های هنری .

شهر کاریز در عمق 16 متری زیر زمین قرار دارد. سقف آن هشت متر ارتفاع و بیشتر سقف آن مملو از سنگواره ، صدف و مرجانهایی است که با نظر کارشناسی 270 تا 570 میلیون سال قدمت دارد و تک تک آن شناسایی و دارای شناسنامه رسمی است. کارگزاران شهر زیر زمینی بر این باورند که دو ویژگی کاریز را در فهرست ابنیه جهانی در خواهد آورد.

اول اینکه کاریز در دل تنها جزیره مرجانی دنیا واقع است. دوم آنکه تنها بنایی است که سقف مملو از صدفها و مرجانهای طبیعی است. صدفها و مرجانهایی که برای بازدید آنها دو راه وجود داشته ، بازدید از موزه های طبیعی یا غواصی در آبهای آزاد و اکنون کاریز فصلی جدید و استثنایی در ÷یش روی تمامی دوستداران طبیعت گشوده که بی واسطه خواهند توانست از بزرگترین مجموعه مرجانی بازدید کنند.

در خاتمه گفتنی است که خاکهای برداشت شده از کاریز دارای خواص درمانی زیادی است که در " گل درمانی " استفاده های فراوان خواهد داشت. این امر همراه با خدمات گوناگونی همچون تاسیس مراکز اقامتی ، تجاری و تفریحی در زمینی معادل 60000متر مربع در روی زمین کاریز احداث خواهد گردید. زمین سطحی کاریز به پارک وسیعی بدل خواهد شد که دارای دو تپه مرتفع خواهد بود. این په ها از خاکهای برداشت شده زیر زمین ساخته شده و به چم انداز بی نظیر جزیره کیش دل خواهد شد.

شهر باستانی حریره

بقایایی در مرکز ساحل شمالی جزیره قراردارد ، به احتمال بسیار قوی به دوره ساسانیان و اوایل دوره اسلامی بر می گردد . این بقایا در وسعتی بالغ بر سه کیلومتر مربع ، بازگو کننده این مطلب است که روزگاری شهری بزرگ و اباد در این منطقه وجود داشته و جمعیت کثیری را در خود جای می داده است.



آن چه امروز از این شهر بر جای مانده حجمی از معماری شهری است اما کمتر و به ندرت طاق ها و پوشش ها و سقف ها سالم برجای مانده است جز پاره ای موارد که پوشش های طاقی شکل سنگی از گزند تخریب در امان مانده است.

بقایای شهر حریره در امتداد ساختمانهای بندرگاه و دفاتر آن ، قابل دیدن است. طبق نظر سازمان میراث فرهنگی ، شهر حریره هشتصد سال قدمت دارد.

کشتی یونانی

کشتی یونانی جاذبه توریستی دیگری از جزیره کیش است . در یک روز گرم تابستان ، چهارم مرداد سال هزار سیصدو چهل و پنج هجری شمسی ، بومیان جزیره کیش کشتی عظیمی را دیدند که در ساحل هزار و سیصد و بیست و دو شمسی توسط شرکت ویلیم همیلتون با هفت هزار و شصت و یک تن وزن و صد وسی و شش متر طول در بندر گلاسکو ساخته شده بود که ابتدا " شیپور امپراطور " ، " ناتور الیست " ، " سیروس فارس " ، " سیروس فارس" ، "همدان " و بعد "کولائف" ، نام گرفت. تماشای غروب خورشید در پشت " کشتی یونانی " فراموش نشدنی است.

روستاي باغو

باغو از آبادي‌هاي قديمي كيش است كه در جنوب غربي جزيره قرار دارد در حال حاضر، اين آبادي جز چند خانوار دامدار، سكنه ديگري ندارد. در بين بوميان، حاصلخيزي اين منطقه زبانزد است

دراين منطقه بيشه انبوهي از انواع درختان بومي به چشم مي‌خورد كه در آن ميان، مجموعه درختان كهنسال لور زيبايي چشمگيري دارد. به منظور گسترش امكانات تفريحي و توسعه فضاي سبز در جزيره و بهره‌برداري از زيبايي‌هاي طبيعي روستاي باغو كه از خاكي مستعد برخوردار است «پارك دليران» با وسعت 60 امكانات تفريحي و توسعه فضاي سبز در جزيره و بهره‌برداري از زيبايي‌هاي طبيعي روستاي باغو كه از خاكي مستعد برخوردار است «پارك دليران» با وسعت 60 هكتار در اين منطقه احداث شده است

نمايشگاه خزندگان

در اين نمايشگاه بيش از يكصدگونه خزنده از خانواده مارسانان به نمايش گذاشته شده است. مارهاي عظيم بوا، پيتون آفريقا و آمازون، سوسمارايگوانه ماداگاسكار، عقرب سياه امپراتور آفريقا، مارپرنده تايلند، عنكبوت هاي بزرگ و پرنده خوار برزيلي نمونه‌هايي از اين گونه خزندگان هستند. علاقمندان به بازديد از نمايشگاه مي‌توانند به كانون هنر واقع در جنب پارك آهوان مراجعه كنند. اين نمايشگاه در آينده نزديك به سالن مخصوصي در پارك آهوان منتقل مي شود. در كانون هنر امكانات وسيع ديگري براي برپايي نمايشگاه‌هاي اختصاصي هنري تدارك ديده شده است كه در اختيار هنرمندان داخلي قرار مي‌گيرد

ورزش هاي دريايي در كيش

يكي از امتيازات كيش، سواحل زيبا و آرام آن است و تقريبا همه نقاط آن در سرتاسر جزيره براي شنا و انواع ورزش هاي دريايي مساعد است.

در سال هاي اخير براي استفاده هر چه بهتر از اين موقعيت طبيعي، تمهيدات جدي انديشيده شده است.

وجود سوابق طولاني و تاريخي مردم اين ديار در صيد مرواريد وارج و منزلت دريا و دريانوردي در فرهنگ مردم خطه جنوب ايران در كنار موقعيت مساعد طبيعت و دريا در كيش موجب شده است كه برنامه توسعه ورزش هاي دريايي با سرعتي به مراتب بيش از آن چه انتظار مي رفت مورد استقبال واقع شود و با موفقيت به مرحله اجرا درآيد.

هم اكنون در كيش علاوه بر امكانات پراكنده در سرتاسر سواحل جزيره، دو مجموعه كامل با انواع تجهيزات و وسايل پيشرفته براي تفريح و ورزش هاي دريايي در اختيار علاقمندان قرار دارد.

ماهيگيري تفريحي در كيش

گستردگي سواحل، درياي زلال و آرام وگرماي مهربان آفتاب جنوب در محيط آرام و بي سروصداي جزيره، شرايط مطلوبي را براي علاقمندان به ماهي گيري در كيش فراهم آورده است.

ماهيگيري در سرتاسر سواحل جزيره (به غيراز منطقه اسكله تفريحي) آزاد است و علاقمندان مي توانند با استفاده از وسايل ساده ماهيگيري با قلاب هاي معمولي كه تهيه آن ها از فروشگاه هاي ورزشي كيش امكان پذير است، ساعاتي را به اين تفريح لذت بخش بپردازند.

مسير ويژه دوچرخه سواري

يكي از طولاني ترين و زيباترين مسيرهاي دوچرخه سواري كشور در جزيره كيش قرار دارد. سرتاسر اين مسير 75 كيلومتري كاملا مستقل از مسيرهاي اتومبيل رو بوده و بخش اصلي آن به موازات جاده جهان، در حاشيه نوار ساحلي احداث شده است.

در ايستگاه‌هاي ويژه به علاقمندان دوچرخه كرايه مي‌دهند. اين ايستگاه‌ها در بخش‌هاي مختلف جزيره مانند اسكله تفريحي و جنب بازار مرجان وجود دارد و به وسيله بخش خصوصي اداره مي شود.

طبيعت بكر جزيره در بخش هاي جنوبي و غربي جزيره با چشم اندازهاي زيبايي از دريا، سواحل، بوستان ها، نخلستان ها و پوشش گياهي در دسترس همگان است. حركت با دوچرخه در مسير ويژه، اين امكان را به گردشگران مي دهد كه با سرعت كم و در سكوت اين چشم اندازهاي طبيعي را تماشا كنند

اسكله تفريحي

اسكله تفريحي مجموعه‌اي است كه امكانات تفريحي از قبيل جت اسكي، قايق هاي پدالي (با ظرفيت چهارنفر)، قايق هاي ماهيگيري، قايق هاي پارويي، سه چرخه هاي آبي، امكانات غواصي و قايق هاي كف شيشه‌اي كه گردشكران از آن براي تماشاي دنياي شگفت انگيز آبزيان زيباي خليج فارس استفاده مي كنند.

مجموعه اسكله تفريحي كه در مجاورت چند مجموعه تفريحي ديگر قرار گرفته است بسيار مورد استقبال گردشگران و خانواده ها قرار مي گيرد.

پلاژها

سواحل كيش برخلاف بسياري از سواحل دنيا كه از ماسه خاكستري پوشيده شده است، پوشش مرجاني دارد رنگ نقره فام مرجان ها در پرتو آفتاب از درخشندگي خيره‌كننده اي برخوردار است. آب دريا در سواحل كيش شفاف و زلال، كف آن تا عمق چند متري به راحتي قابل رويت است. در اين سواحل پلاژهايي ويژه بانوان و آقايان و يا خانواده ها ساخته شده است و مكان مناسبي براي اسكان موقت گردشگران و ساكنان كيش است.

پلاژ بانوان

پلاژ بانوان در سواحل شمالي جزيره روبه‌روي مخابرات احداث شده است. وسعت آن حدود 15 هزارمترمربع است. اين پلاژ علاوه بر امكاناتي چون دوش آب شيرين، سايه‌بان و نورپردازي مناسب، سالن بدن سازي هم دارد و زيرنظر مربيان اداره مي‌شود. علاوه بر آن مربيان شنا و نجات غريق ايمني خاطر استفاده كنندگان از پلاژ را فراهم كرده است. پلاژ بانوان كيش به علت موقعيت مكاني مناسب و دسترسي آسان و داشتن امكانات لازم، با استقبال زيادي روبه‌رو است

پلاژ آقايان

اگرچه براي آقايان شنا در اغلب سواحل جزيره آزاد است، اما به دليل وجود امكانات مناسب براي شنا در باشگاه دريايي، استقبال از اين مكان بيشتر است. پلاژ آقايان در شمال شرقي جزيره قرار دارد و دسترسي به اين مركز با وسيله نقليه عمومي هم امكان‌پذير است. آموزش شنا در اين پلاژ هم به صورت انفرادي و هم به صورت گروهي انجام مي‌شود و نجات غريق‌ها در تمام وقت اداري حضور دارند. دوش هاي آب شيرين و بوفه از خدمات اين مركز هستند.

سواحل اين پلاژ ماسه أي است و عمق آن نيز به تدريج افزايش مي يابد و امكان مناسبي را براي شنا در عمق هاي مختلف پديد مي آورد. امكان انجام تفريحات دريايي چون جت اسكي، اسكي روي آب، پاراشوت، قايق هاي بادباني و غواصي در مركز تفريحات دريايي و محل پلاژ به جذابيت اين پلاژ افزوده است. نورپردازي مناسب در پلاژ نيز به گونه‌اي است كه شب ها نيز مي توان شنا كرد. راه اندازي سالن‌هاي بدن‌سازي، ژيمناستيك و اتاق ماساژ، از طرح هاي آتي در اين پلاژ است.

درخت لور

درختان محلی جزیره ، بعنوان گنجینه های طبیعی ، جذاب و زیبا هستند. درخت لور یا انجیر معابد ، معروفترین درخت جزیره است. این نوع درخت در نواحی جنوبی ایران رشد می کند. پوست کهنسال درخت لور و برگها و ریشه هایش که از بدنه اصلی آن آویزان هستند، آن را از سایر انواع درختان متمایز می سازد. این درختان ریشه هایشان طوری رشد می کند که مانند چتری بر روی زمین سایه می افکند و ممکن است تا چند صد سال عمر کنند.

آب و هوای کيش

بيشتر ماههای سال، دارای آب و هوای معتدل است. دی و بهمن خنکترين و تير و مرداد گرمترين ماههای سال هستند. آمار ثبت شده در طی يک دوره 17 ساله نشان مي دهد که پايين ترين دما 8 درجه و بالاترين دمای کيش 45 درجه سانتيگراد می باشد

-----------------------------------------------------------------

اطلاعات توریستی مشهد

از شهرهای در شمال شرقی ایران و مرکز استان خراسان رضوی است. این شهر با ۲٫۵ میلیون نفر جمعیت دومین شهر پرجمعیت ایران است. وجود آرامگاه امام رضا، هشتمین امام مذهب شیعه، در این شهر، سالانه بیش از ۱۳ میلیون زائر را به این شهر می‌کشاند.


موقعیت جغرافیایی
شهر مشهد، مرکز استان خراسان رضوی، با مساحت تقریبی ۴۰۰ کیلومتر مربع، در شمال شرق ایران و در حوضه آبریز کشف رود, بین رشته کوههای بینالود و هزار مسجد واقع است. ارتفاع شهر از سطح دریا ۹۸۰ متر و فاصله آن از تهران ۹۲۵ کیلومتر است.


تاریخچه شهر مشهد
مهمترین عاملی که در طول تاریخ در شکل گرفتن محل سکونت کنونی مشهد مؤثر بوده‌است، موقعیت طبیعی حوضه کشف رود و رودخانه اترک می‌باشد. با در نظر گرفتن این عامل به عنوان امری نسبتاً ثابت برای جذب جمعیت، می‌توان تأثیر عوامل تاریخی و سیاسی و اجتماعی و مذهبی را در دوره‌های مختلف بررسی نمود. حوضه رودخانه کشف رود در تمام دوره اسلامی و حتی در دوره پیش از اسلام از مراکز عمده سکونت در خراسان شمالی بوده‌است. در دوره اسلامی مهمترین و پرجمعیتی ترین سکونتگاه، حوضه کشف رود ولایت توس بوده که مرکز آن شهر تابران بوده‌است. به مرور زمان از اهمیت شهرهای تابران و نیشابور کاسته و آبادیهای جدیدی به اسامی نوغان و سناباد رشد نمودند. سناباد در ۲ کیلو متری نوقان قرار داشته و کاخ حمید بن قحطبه طلائی والی خراسان که اکنون عمارت آستانه شهر مقدس مشهد است در میان باغ بزرگی در این دهکده قرار داشته‌است . در بهار سال ۱۹۳ه-ق هنگامی که هارون جهت سرکوب شورشی در سمرقند به نوقان رسید مریض و سپس فوت نمود وی وصیت نموده بود پس از مرگ او را در باغ مجاور محل اقامتش دفن نمایند . مآمون جانشین هارون پس از گذشت چند سالی از خلافتش در اثر طغیانی که علیه وی در عراق پدید آمد به قصد آنکه تمایل شیعیان را به خود جلب کند «حضرت رضا(ع)» را به ولایت عهدی نامزد کرد . حضرت رضا (ع) پس از یکسال اقامت در مرو عازم بغداد شدند ، وقتی به قریه نوقان رسیدند به منزلامیر سناباد وارد و آن حضرت در آنجا مسموم و در سال ۲۰۲یا ۲۰۳ ه-ق پس از سه روز وفات یافته و پیکر مطهرشان در باغ حمید بن قحطبه در ۱/۵کیلومتری قریه سناباد مدفون شد ،ازهمان زمان نقطه مذکور به نام مشهد الرضا و بعد به اختصار مشهد نام گرفت .

عده‌ای از متخصصین مسایل شهری ، مقطع زمانی ۱۳۰۰یا پایان حکومت قاجاریه و آغاز حکومت رضاخان را شروع تحولات اساسی در روند «شهر نشینی» و «شهرگرایی» در ایران دانسته و بافت فیزیکی ماقبل۱۳۰۰ را بافت تاریخی و گسترش‌های بعدی را بکه در فراسوی حصار و دیوارهای قدیمی شهرها اتفاق افتاده «بافت جدید»می دانند که روند شکل گیری آ“ در طول زمان تغییر کرده‌است . دخالت در بافت کالبدی آن نیز با کشیده شدن خیابانهای جدید بر بافت کالبدی آن نیز با کشیده شدن خیابانهای جدید بر بافت تاریخی مثل خیابانهای طبرسی ،امام رضا ،بهار و غیره آغازگردید . علاوه بردخالتهای فیزیکی فعالیت‌های دیگری نیز در زمان رضاخان در شهر مشهد انجام گرفت و زمینه رشد فیزیکی شهر را فراهم نمود که مهمترین آنها عبارتند از :تأسیس بیمارستان امام رضا(ع) در سال ۱۳۱۳تاسیس کارخانه قند آبکوه در سال ۱۳۱۴، تاسیس دانشکده پزشکی در سال ۱۳۱۸و غیره . خریداری اولین کارخانه برق در سال ۱۳۱۵و نصب آن در خیابان طبرسی ورود ماشین به شبکه حمل و نقل درون شهری با ۲دستگاه اتوبوس در سال ۱۳۱۸،جایگزینی تدریجی آن به جای درشکه از اقداماتی است که در طی سالهای (۱۳۰۰-۱۳۲۰) در شهر مشهد انجام گرفت و نقش مهمی در رشد فیزیکی شهر داشت .مشهد در اولین سرشماری عمومی کشور که درسال ۱۳۱۸از چند کشوربه عمل آمددارای ۷۶۴۷۱نفر جمعیت بوده‌است.




تحولات شهر مشهد دردوره محمدرضاپهلوی (۱۳۲۰-۱۳۵۷ ه-ش) مشهد از شهریور ۱۳۲۰ که مصادف با اشتعال ایران توسط نیروهای متفقین به دلیل وجود ناامنی در مناطق روستایی و امنیت مناسب در مشهد به علت وجود پادگانها و مراکز نظامی و نیز خشک سالی‌های جنوبخراسان بویژه در سال زراعی ۱۳۲۶-۲۷و تاسیس دانشگاه مشهد درسال ۱۳۲۶ ه-ش پذیرای جمعیت زیادی بود که در رشد جمعیت نقش داشته‌اند . به دنبال دگرگونیهای سیاسی، اقلیمی و آموزشی فوق، تحولات تکنیکی به ویژه مجهز شدن شبکه حمل و نقل درون شهری به وسایل نقلیه جدید (افزایش اتوبوسها از ۲ دستگاه به ۷۷ دستگاه ، ورود تعداد ۱۰ دستگاه تاکسی در سال ۱۳۲۸ که تا سال ۱۳۲۴ به ۲۰۰ دستگاه افزایش یافت) و از همه مهمتر برقراری ارتباط بین مشهد و تهران از طریق شبکه راه آهن در سال ۱۳۳۶ ه-ش و نیز پرداخت وام به دارندگان زمینهای وقفی توسط بانک رهنی در سال ۱۳۳۶ ه-ش از عواملی بودند که دست به دست یکدیگر داده و جمعیت شهر مشهد در سال ۱۳۳۵ ه-ش به ۲۴۱۹۸۹ نفر رسانده‌است بطوریکه رشد سالانه جمعیت در طول ۱۶ سال (۱۳۱۹-۱۳۳۵ ه-ش) به طور متوسط ۲٪ بوده‌است . از حدود سال ۱۳۳۵ ه-ش به دلیل تغییرات اساسی در ساخت اقتصادی کشور به ویژه درآمد حاصل از فروش نفت، مستحکم شدن سیاست‌های تجاری - اقتصادی و فرهنگی ، گسستگی نظام ارباب رعیتی به دنبال اجرای اصلاحات ارضی در سا ل ۱۳۴۲ ه-ش ، رشد جمعیت نیز دچار تغییر و تحولاتی اساسی گردید به طوری که جمعیت شهر از ۲۴۱۹۹۸ نفر در سال ۱۳۳۵ ه-ش به ۴۰۹۶۱۶ نفر در سال ۱۳۴۵ رسید مه نرخ رشد سالانه‌ای در حدود ۵/۴ درصد داشته‌است .

همچنین وسعت شهر نیز از ۱۶ به ۳۳ کیلومتر مربع یعنی بیش از ۲ برابر افزایش یافت .توسعه شبکه حمل و نقل هوایی، تاسیس کارخانجات و توسعه فعالیتهای بهداشتی نیز از جمله مواردی بودند که در توسعه فیزیکی شهر مشهد موثر واقع شدند.

مشکلات ناشی از رشد جمعیت ، بی توجهی به نحوه استفاده از اراضی ، توسعه نامنظم شهر و سایر مشکلاتعمومی باعث گردید که تهیه طرح جامع شهر در سال ۱۳۴۶ به مهندسین مشاور ابلاغ گردد. این طرح برای یک دوره ۲۵ ساله (۱۳۴۵-۷۰) در پنج مرحله ۵ ساله تنظیم و در سال ۱۳۵۰ به شورای عالی شهر سازی تسلیم و پس از تصویب مراحل اجرایی آن، در سال ۱۳۵۲ به شهرداری ابلاغ گردید. در طرح جامع سمت توسعه آینده شهر به صورت پیوسته در غرب شهر با توجه به پیش بینی افزایش جمعیت ۴۰۹۶۱۶ نفر در سال ۱۳۴۵ به ۱۴۶۵۰۰۰ در سال ۱۳۷۰ پیش بینی گردید. در این طرح وسعت شهر از ۳۳/۴ به ۱۷۰ کیلومتر مربع افزایش می‌یافت .

همگام با مراحل تهیه طرح جامع، تفضیلی شهر از نظر فیزیکی و جمعیتی به رشد ادامه می‌داد بطوریکه جمعیت مشهد در سال ۱۳۵۵ به ۶۶۷۷۷۰ نفر (با نرخ رشد سالانه بین ۱۳۴۵-۵۵ حدود) افزایش یافت .درطرح جامع ، الگوی مداخله در یافت قدیم شهر و به ویژه اطراف حرم مطهر نیز تهیه و نقشه پیشنهادی ارائه گردید ولی به مرحله اجرا در نیامد.در سال ۱۳۵۴ طرح توسعه حرم اجرا شد که تعداد زیادی از بازارچه‌ها ، مساجد، مدارس قدیمی، واحدهای تجاری و مسکونی تخریب و بازار رضا(ع) نیز به منظور واگذاری به صاحبان مغازه‌های تخریبی در مشرق میدان آب ساخته شد.

تحولات شهر مشهد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی (۱۳۵۷) کشور ایران در دهه ۱۳۵۰ آبستن تحولات سیاسی عظیمی بود که در سال ۱۳۷۵ به پیروزی انقلاب اسلامی و دگرگونی ساختار سیاسی - حکومتی کشور منجر گردید . اثرات انقلاب در ابعاد شهری شامل : تصویب قانونی اراضی موات شهری(۱۳۷۵) تصویب قانون زمین شهری (۱۳۵۸) تصویب قانونن زمین شهری (۱۳۶۱) طرح مجدد الگوی نوشهرها (۱۳۶۴) و... بود که بر کیفیت شهرنشینی تاثیر بسزایی داشت. سال ۱۳۷۵ به دلیل وقوع کودتای مارکسیستی در افغانستان حدود ۰۰۰/۵۵۷ نفر از مهاجرین افغانی در خراسان ساکن شدند که از این تعداد حدود ۲۹۶۵۰۰ نفر (۵۳/۲ ٪) در شهر مشهد به ویژه در حاشیه قلعه ساختمان و گلشهر سکنی گزیدند . همچنین در نتیجه وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران عده‌ای از مهاجرین جنگ تحمیلی وارد خراسان و به ویژه شهر مشهد شدند . عوامل فوق به همراه مهاجرتهای روستا - شهری دست به دست هم داده و باعث رشد سریع جمعیت شهر در این دوره گردید به طوری که جمعیت از ۶۶۷/۷۷۰ نفر درسال ۱۳۵۵ به ۱/۴۶۲/۵۰ نفر در سال ۱۳۶۵ با نرخ رشدی معادل ۸ ٪ در سال افزایش یافت که بالاترین نرخ رشد جمعیت شهری در ایران بوده‌است. مساحت شهر نیز در این دوره (۶۵-۱۳۵۵) از ۷۸ به ۲۲۰ کیلومتری با نرخ رشد معادل ۱۱ ٪ در سال، افزایش یافت . ایجاد مترو در سال ۱۳۸۶ هجری شمسی


تحول شهرنشینی در مشهد
به خاطر وقایعی تاریخی که در آن زمان به ویران شدن شهرهایی از جمله توس انجامید سبب شد تا ساکنان آنها ناگزیر به مناطق اطراف به خصوص نوغان و سناباد مهاجرت نمودند . و به تدریج این روند توسعه یافت و با ادغام آنها بعدها شهر مشهد کنونی به وجود آمد. در سال ۶۱۷ هجری تمام آبادیهای تابران و نوغان و همچنین سناباد، پایمال لشکریان مغول شد و یکسره غارت شدند. ولی در اثر توجه شیعیان به قبری که در مجاورت توس در قریه سناباد بود، مجددا آباد شد. در زمان دیالمه به خاطر توجهی که به مذهب تشیع و امام رضا (ع) داشتند مشهد مورد توجه بیشتری قرار گرفت. در زمان سبکتکین غزنوی، گنبد و بارگاه حضرت ویران شد و در اوایل قرن پنجم هجری سلطان محمود، بقعه آن را تعمیر و حصاری به گرد شهر کشید و پسرش مسعود نیز دیواری برگرد بقعه کشید. از قرن هشــتم به بعد سناباد به مشهد معروف شد. در زمان صفویه مشهد واقعا رونق یافت و به صورت دومین زیارتگاه با اهمیت شیعیان جــهان درآمد. یادآور می‌شود در زمان صفویه، برای نخستین بار مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی کشور معرفی نمودند و این سیاست دارای آثار و نتایج کلی برای رشد مشهد گردید. اما از دیدگاه اقتصادی به خصوص در زمان شاه عباس برای جلوگیری از فرار سرمایه‌های ایرانی به مکه، مدینه. کربلا و نجف، اقدامات مؤثری برای رونق مشهد و ارتقای آن به بزرگترین زیارتگاه شیعیان انجام گرفت. در زمان شاه طهماسب صفوی حصار تازه‌ای برای دفاع از حملات ازبکها به دور مشهد کشیده شد. این حصار حدود ۱۸۰۰ متر طول، شش دروازه و ۱۴۱ برج داشت. آثاری از شش دروازه شهر مشهد تا اوایل قرن حاضر تقریبا به همان صورت مانده بودند. با وجود همه این توجهات شهر مشهد به علت موقعیت خاص جغرافیایی، همواره در مسیر حملات ازبکان و طوایف دیگر قرار داشت. یکبار در زمان شاه عباس و بار دیگر در پایان عهد صفوی و در شورش افغانها، مورد هجوم واقع شد و صدمات فراوانی به آن وارد گردید و نادرشاه به ترمیم خرابی‌ها پرداخت و در این شهر مقبره‌ای برای خود و پسرش ساخت. در زمان شاهرخ جانشین نادرشاه مشهد از رونق افتاد و جمعیت آن به خاطر هجوم ازبکها، به شدت کاهش یافت و از۰۰۰/۶۰به ۰۰۰/۲۰ نفر رسید. در اوایل حکومت قاجاریه، شهر مشهد مانند سایر شهرهای خراسان و ایران به علت ظهور هرج و مرج پس از زوال صفویه و پس از قتل نادرشاه، از رونق افتاد و دایماً موردتهاجم قبایل ازبک و ترکمن قرار داشت. همانطور که گفته شد، شهر مشهد در اوایل دوره قاجاریه، دچار ویرانی شد ولی در زمان فتحعلیشاه، به تدریج دولت مرکزی به ترمیم ویرانی‌ها پرداخت. در زمان ناصرالدین شاه، به علت امنیت برقرار شده در کشور، اوضاع و احوال اقتصادی نسبت به گذشته رونق می‌گیرد. البته ناصرالدین شاه به مشهد توجه خاصی داشت و شهر، رونق گذشته خود را باز یافت. در اوایل قرن حاضر و در اواخر دوره قاجاریه، دیوارهای اطراف شهر فرو ریخته و ویران شد. ارگ یا دارالحکومه شهر نیز از میان برداشته و عمارت بانک ملی فعلی به جای آن برپا گردید. شهر در نیم قرن اخیر دارای رشد ملایم و در دو دهه اخیر دارای رشد سریع بوده‌است. سیمای ظاهری شهر در سالهای ۱۳۲۰ ـ ۱۳۰۰ هـ . ش تغییر کرده و تحت تأثیر سیاست شهرسازی، دارای چند خیابان و میدان شد. در کتاب مطلع الشمس صنیع الدوله آمده است؛ بعضی جاها روی معابر را با تخته و حصیر پوشیده و بالای آن عمارت ساخته‌اند. در زمان رضاخان، به علت بروز حوادث و قتلها در کوچه‌های تنگ و تاریک سرپوشیده، اتاقهای روی کوچه‌ها را خراب کردند.


قابل ذکر است در حال حاضر (۱۳۸۵ هجری شمسی) شهر مشهد به یکی از شهرهای مهم زیارتی و صنعتی تبدیل گشته و با شبکه حمل و نقل پیشرفته همچون مترو و بزرگراهای مهم و مراکز درمانی و بهداشتی مجهز و مراکز علمی پیشرفته و پویا , بشکل شهری مدرن درآمده‌است .


مشهد پیش از اسلام
گرچه تاریخ شکل گیری شهری با عنوان مشهد به آغاز سده سوم هجری، یعنی هم‌زمان با کشته شدن و خاکسپاری امام رضا(ع) در آن جا بر می‌گردد، اما منطقه توس که مشهد کنونی در آن واقع است تاریخی دیرینه دارد. توس را از اینرو بدین نام خواندند که بنیان‌گذار و نخستین حکمران آن، فردی به نام توس پسر نوذر سپهبد نام‌آور کیخسرو پادشاه کیانی، بوده‌است. از تاریخ این شهر در قبل از اسلام، به جز افسانه‌ای چند، آگاهی چندانی در دست نیست. ولی با توجه به اسناد موجود، می‌توان حدس زد که این شهر در اواخر حکومت ساسانیان، یکی از مرزداریهای سر راه گرگان و نیشابور به مرو و بلخ، و از ولایتهای مشهور در خراسان بزرگ بوده‌است.


مشهد در دوره اسلامی

حرم امام رضا - مشهدبه گفته تاریخ نویسان، هنگامی که یزدگرد سوم از برابر سپاهیان مسلمان عرب گریخت، به خراسان روی آورد. سپاه مسلمانان به فرماندهی احنف بن قیس که مامور فتح خراسان بودند وی را تعقیب کردند. یزدگرد که آنان را به دنبال خویش یافت، راهی توس شد تا از کنارنگ توس مرزبان خود در آن خطه پناه بخواهد، اما کنارنگ با این بهانه که از یک سو، توس گنجایش موکب بزرگ پادشاهی را ندارد، و از سوی دیگر، پناه دادن به پادشاه، امکان یورش سپاه مسلمانان را افزایش می‌دهد، یزدگرد را از توس راهی مرو کرد. حاکم مرو نیز در آغاز به استقبال یزدگرد شتافت، اما سرانجام از او رخ برتافت و آخرین شاه ساسانی در سال ۳۱ هجری به دست آسیابانی در مرو کشته شد. کنارنگ توس هم که حاکمی سودجو و عافیت طلب بود، با احساس خطر از سپاه مسلمانان، طی نامه‌ای از عبدالله بن عامر امان خوست و عهد کرد که اگر پیشنهاد او پذیرفته شود، در فتح نیشابور مسلمانان را یاری خواهد داد. پس چنین کرد و به عمارت نیشابور دست یافت. با این ترفند، کنارنگیان، به رغم فتح خراسان، همچنان نفوذ خود را در خطه توس حفظ کردند و تا پایان عصر اموی و چیرگی سپاه ابومسلم بود که آنجا را رها ساختند.


مشهد در دوره امویان
از تاریخ توس در دوران امویان نیز خبر چندانی در دست نیست. تنها باید از مهاجرت و اقامت و درگذشت خواجه ربیع بن خیثم از یاران ابن مسعود صحابی یاد کرد که در حدود سالهای ۳۵ هجری راهی خراسان شد و در نوغان اقامت گزید و در سال ۶۱ در همان جا رحلت کرد و دفن شد.


مشهد در دوره عباسیان
در دوره عباسیان، گرچه فرمانداران خراسان ازجانب حکومت مرکزی برگزیده می‌شدند، اما بی کفایتی این والیان جنبشهایی که در گوشه و کنار این خطه رخ می‌داد، گاه مردم را چنان بر می‌آشفت که خواهان برکناری ایشان می‌شدند. از جمله در سالهای پایانی قرن دوم، آن زمان که علی بن عیسی والی خراسان بود، فتنه و آشوب تا آن اندازه در خراسان بالا گرفت که هارون الرشید درسال ۱۸۹خود برای سرکوب شورش، رهسپار ولایت شرفی شد. اما علی بن عیسی، فرصت طلبانه و با هدایای بسیار، در ری نزد او آمد و هارون او را در حکمرانی خراسان پایدار داشت.

ولی با سپری شدن یک سال، شورش از حد گذشت و هارون وی را برکنار نمود. در سال ۱۹۲ نیز خود برای استقرار امنیت کامل، راهی خراسان شد و در باغ حمید بن قحطبه اقامت گزید. یک سال پس از آن چنان بیمار شد که همانجا مرد و در تالار بزرگ کاخی که در آن باغ قرار داشت، به خاک سپرده شد.


از توس تا مشهد
توس، در دل خود شهرهایی داشته، که نوغان و طابران از آبادترین آنها بوده و آورده‌اند که این دو شهر هزار قریه و آبادی را در بر می‌گرفته‌است. در طول تاریخ، گاه نوغان اعتبار افزونتری می‌یافته و زمانی طابران رونق بیشتری داشته‌است. جایی که اکنون به نام شهر توس معروف است و آرامگاه فردوسی، حماسه سرای نامدار ایران در آن قرار دارد، تنها بخشی از توس قدیم، که بقایای ارگ و باروی نیمه ویرانی که مردم آن را قصر مامون می‌خوانند و بنای بزرگی که به بقعه هارونیه مشهور شده‌است، در آن پیداست. این محل، در حال حاضر حدود بیست کیلومتری شمال غربی شهر مشهد است. دیگر شهر بزرگ و نامدار توس، نوغان بوده که اینک در دل شهر مشهد قرار دارد. یکی از آبادیهای پیرامون نوغان، روستایی به نام سناباد بوده که آب و هوایی خوش و مطبوع، کشتزارهایی پربار، قناتهایی سرشار و بوستانهایی شاداب و سرسبز داشته‌است.


قيمت ها:

قیمت مصرف کننده   ریال

قیمت   ریال

اطلاعات بيشتر :

www.sadaftour.com

واحد شمارش :

عدد

مايل به سفارش تعداد از اين محصول هستم.

مايل به دريافت اطلاعات بيشتر درباره اين محصول هستم.

نام و نام خانوادگي:

تلفن تماس:

پست الكترونيك:

توضيحات:

جهت ثبت ییام، این کد را وارد کنید :

5324